{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

VAMPIRE

VAMPIRE
Part 14
_الان به این پی بردم که تو مشکل بینایی داری
×چی؟
(برگشت طرف ا/ت)
_من تازه خیلیم جوونم اونی که پیره تو انسان ۲۳ ساله ای
×تازه من از تو جوون تر و خوشگل ترم(زبون در اورد)
_زشت چروکیده
×یاااا با من بودی؟
_اره
(از اتاق رفت بیرون)
×روانی(لبخند)......یلحظه صبر کن من الان به خاطر اون خندیدم؟وای هوانگ ا/ت مگه دیوونه شدی؟
ا/ت سرشو توی بالش فرو کرد و پاهاش رو محکم بالا و پایین میکرد و به خودش لعنت میفرستاد که همینطور خوابش برد
(فردا)
ویو ا/ت
با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار شدم امروز قرار بود برم فرودگاه دیدن بهترین دوستم هان ولی من رسماً اینجا زندونی شدم کلافه بلند شدمو رفتم طرف سرویس بهداشتی که توی اتاق بود بعد از کارای مربوطه اومدم بیرون و رفتم طبقه پایین
همه جا غرق در سکوت بود انگار کسی توی عمارت نبود چون میلی به صبحانه نداشتم رفتم نشستم روی کاناپه ی توی پذیرایی و سرمو به پشتی کاناپه تکیه دادم و چشمامو روی هم گذاشتم به این فکر میکردم که چجوری از این جهنم دره خلاص شم پس بلند شدمو رفتم توی حیاط و یه دوری توش زدم انگار راحت میشد فرار کرد پس بیخیال اینا شدمو و
تصمیم گرفتم برم داخل که صدایی توجه امو جلب کرد بیشتر شبیه به صدای ناله از طرف باغ بود قدم هامو آروم به سمت باغ برداشتم وقتی به اونجا رسیدم از پشت دیوار نگاهی به اونجا کردم ولی کسی نبود پس بیخیال شدم تا رومو برگردوندم هیونجین پشت سرم بود جیغ بلندی کشیدم و سیاهی........
هیونجین داشت گیج به ا/ت ای نگاه میکرد که افتاده بود روی زمین و بیهوش شده بود
_دختره ی ترسو مگه من چیکارش کردم؟
(هیونجین خم شد و چند تا ضربه ی آروم به صورت ا/ت زد تا شاید بیدار بشه ولی انگاری هیچ اثری نداشت)
هیون ا/ت رو بلند کرد و انداخت روی شونه هاشو برد داخل
خدمتکار: آقا اتفاقی برای خانوم افتاده؟
_فکر کنم بیهوش شده
خدمتکار: بزارینش روی مبل من برم براشون یچیزی بیارم
_باشه
(پرش زمانی)
ویو ا/ت
وقتی چشمامو باز کردم دیدم هیونجین و یکی از خدمتکار ها بالا سرم وایستادن
خدمتکار: خانوم! حالتون خوبه
×(سرشو تکون داد)
_تو ديگه میتونی بری(رو به خدمتکار)
.
_داشتی اونجا چیکار میکردی؟
×یه صدایی به گوشم رسید بخاطر همین رفتم ببینم چیه که یهو تو جلوم ظاهر شدی
_لطفا انقدر فضولی نکن آخرش کار دست خودت میدی
×اشکال نداره و زیاد هم مهم نیست
_برای من مهمه
×واییی قلبم اکلیلی شد تو چقدر خوبی همسر عزیزم
_لطفاً انقد مسخره نباش جدی ام
×مسخره خودتی منم جدی ام

ادامه دارد🦇.......
دیدگاه ها (۱)

VAMPIREPart15_فکر کنم که الان دیگه حالت خوب باشه پس بلند شو ...

لباس ا/ت توی پارت ۱۵

VAMPIREPart 13اومد نزدیکم و لباش رو اورد نزدیک گوشم با حالت ...

VAMPIREPart 12از روی ا/ت بلند شد و بعد از یک لبخند شیرین قطر...

Part 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط