{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-فریاد می‌زدم اما صدام درنمیومد

-فریاد می‌زدم اما صدام درنمیومد
خفه خون گرفته بودم، با کلماتی از جنس سکوت سر میکردم و با گریه به حال خود میخندیدم..

-مهرشادنجفی
دیدگاه ها (۱)

-شاید این هم یک تعریف برای خوشبختی است:کسی را داشته باشی که ...

زمان‌هایی پیش می‌آید، عزیز دلم، که متقاعد می‌شوم برای هیچگون...

هیچ کس از من نپرسیدکه در کدام خانه، در کجا، پشت کدام میزدر ک...

چه خوب بود اگر همه چیز را می‌شد نوشت. اگر می‌توانستم افکار خ...

فصل دوم بخش چهارم درد از زبان آنتونی part33

Part5بهتیننشسته بودم و نقشه خونه رو طراحی میکردم که کامران ی...

#نهنگ_پنجاه_دو_هرتز #پارت_بیست_و_دومخون تویِ رگام خشک شد..جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط