{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریاد میزدم اما صدام درنمیومد

-فریاد می‌زدم اما صدام درنمیومد
خفه خون گرفته بودم، با کلماتی از جنس سکوت سر میکردم و با گریه به حال خود میخندیدم..

-مهرشادنجفی
دیدگاه ها (۱)

-شاید این هم یک تعریف برای خوشبختی است:کسی را داشته باشی که ...

زمان‌هایی پیش می‌آید، عزیز دلم، که متقاعد می‌شوم برای هیچگون...

هیچ کس از من نپرسیدکه در کدام خانه، در کجا، پشت کدام میزدر ک...

چه خوب بود اگر همه چیز را می‌شد نوشت. اگر می‌توانستم افکار خ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۱۵كوسة ببنها شوکه جیغ زدم و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط