ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۱۵
كوسة ببنها شوکه جیغ زدم و اشکم جاري شد و داد زدم: جیمین..جیمین.. تو روخدا.. و بلند زدم زیر گریه و تند و هول دویدم سمت دستام میلرزید.. وحشت زده و با درد شماره اورژانس رو گرفتم. اونقدر هول بودم که داشتم خفه میشدم. تلفن.. هق هق کردم و به زور و با گریه ادرس رو دادم و دویدم سمت جیمین.. چشماش خیلی کم باز بود و تلاش میکرد نفس بکشه. خداياا.. داشتم از ترس و استرس و نگراني خفه میشدم.. درمونده دستش رو گرفتم و گریه کردم و به زور گفتم تو روخدا.. جيمز... کپسول سریع و وحشت زده دویدم تو اتاقش. هول کپسولش رو کشیدم بیرون. خيلي سنگين بود.. به زور و با گریه روی زمین میکشیدمش... جیمین لطفا... به زور رسیدم کنارش.. تمام بدنم داشت میلرزید به زور با وحشتی که داشت نفسم رو بند میاورد ماسك رو گذاشتم روي صورتش اما ..... اما انگار افاقه نکرد چشماشو بسته بود. درمونده با گریه شدیدی ترسیده التماسش کردم جیمین جیمین تو رو خدا.. خواهش میکنم..عزیزم نفس بکش... نگران داد زدم جیمین دووم بیار. خواهش میکنم اینکارو با من نکن و بلند ضجه زدم. صداي زنگ ایفون اومد تند دویدم سمت در سریع و وحشت زده هر دو در رو باز کردم و دویدم بالا سر جیمز و نگران و تند تند گفتم همه چی درست میشه. من اینجام.. من تنهات
نگران و تند تند گفتم همه چی درست میشه.. من اینجام.. من تنهات نمیذارم نفسم در نمیومد و قلبم توی دهنم بود. اشکم پردرد جاري شد. تند تند دستشو بوسیدم. دستش یخ بود. سرم گیج میرفت.. اورژانس سریع اومد بالا و جيمز رو روي تختي بردن پايين. با قلب خيلي داغوني ترسیده و نگران دنبال تختش میدوییدم خدايا.. لطفا... بي اختیار هق هق کردم تو امبولانس به جیمز کپسول اکسیژن وصل کردن و سرمی به دستش زدن با درد زار زدم و بی قرار و مضطرب نگاش کردم تا شاید چشماي قشنگش رو باز کنه اما... نه.. خدایااا.. الان نه.. اینکارو باهام نکن ترسیده هق هق کردم. من آمادگیشو ندارم آمادگي از دست دادن همه وجودم رو ندارم.. میمیرم واقعا میمیرم.. رسیدیم بیمارستان با غم و گریه دنبال تختش میدویدم و تند تند مشکلات پزشکیش و بیماریش و اسم دکتر و بیمارستانی که بود رو میگفتم. بردنش بخش مراقبت های ویژه و جلومو گرفتن.. داشتم خفه میشدم. اخ. داشتم سکته میکردم سینه ام تند تند و داغون بالا و پایین میشد. داغون زار زدم و دستامو داخل موهام فرو کردم
( فصل سوم ) پارت ۶۱۵
كوسة ببنها شوکه جیغ زدم و اشکم جاري شد و داد زدم: جیمین..جیمین.. تو روخدا.. و بلند زدم زیر گریه و تند و هول دویدم سمت دستام میلرزید.. وحشت زده و با درد شماره اورژانس رو گرفتم. اونقدر هول بودم که داشتم خفه میشدم. تلفن.. هق هق کردم و به زور و با گریه ادرس رو دادم و دویدم سمت جیمین.. چشماش خیلی کم باز بود و تلاش میکرد نفس بکشه. خداياا.. داشتم از ترس و استرس و نگراني خفه میشدم.. درمونده دستش رو گرفتم و گریه کردم و به زور گفتم تو روخدا.. جيمز... کپسول سریع و وحشت زده دویدم تو اتاقش. هول کپسولش رو کشیدم بیرون. خيلي سنگين بود.. به زور و با گریه روی زمین میکشیدمش... جیمین لطفا... به زور رسیدم کنارش.. تمام بدنم داشت میلرزید به زور با وحشتی که داشت نفسم رو بند میاورد ماسك رو گذاشتم روي صورتش اما ..... اما انگار افاقه نکرد چشماشو بسته بود. درمونده با گریه شدیدی ترسیده التماسش کردم جیمین جیمین تو رو خدا.. خواهش میکنم..عزیزم نفس بکش... نگران داد زدم جیمین دووم بیار. خواهش میکنم اینکارو با من نکن و بلند ضجه زدم. صداي زنگ ایفون اومد تند دویدم سمت در سریع و وحشت زده هر دو در رو باز کردم و دویدم بالا سر جیمز و نگران و تند تند گفتم همه چی درست میشه. من اینجام.. من تنهات
نگران و تند تند گفتم همه چی درست میشه.. من اینجام.. من تنهات نمیذارم نفسم در نمیومد و قلبم توی دهنم بود. اشکم پردرد جاري شد. تند تند دستشو بوسیدم. دستش یخ بود. سرم گیج میرفت.. اورژانس سریع اومد بالا و جيمز رو روي تختي بردن پايين. با قلب خيلي داغوني ترسیده و نگران دنبال تختش میدوییدم خدايا.. لطفا... بي اختیار هق هق کردم تو امبولانس به جیمز کپسول اکسیژن وصل کردن و سرمی به دستش زدن با درد زار زدم و بی قرار و مضطرب نگاش کردم تا شاید چشماي قشنگش رو باز کنه اما... نه.. خدایااا.. الان نه.. اینکارو باهام نکن ترسیده هق هق کردم. من آمادگیشو ندارم آمادگي از دست دادن همه وجودم رو ندارم.. میمیرم واقعا میمیرم.. رسیدیم بیمارستان با غم و گریه دنبال تختش میدویدم و تند تند مشکلات پزشکیش و بیماریش و اسم دکتر و بیمارستانی که بود رو میگفتم. بردنش بخش مراقبت های ویژه و جلومو گرفتن.. داشتم خفه میشدم. اخ. داشتم سکته میکردم سینه ام تند تند و داغون بالا و پایین میشد. داغون زار زدم و دستامو داخل موهام فرو کردم
- ۱.۷k
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط