{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو آت

ویو آت
انگار اصلا به دل نگرفته بود لبخند زد و دستشو دراز کرد سمتم
×اسمم جیمینه...پیشم بمون تا وقتی بچت بدنیا بیاد و عاشق بشی و ازدواج کنی
از تعجب پشمام ریخته بود قبول کردم
-باشه ولی حق نداری بهم دست بزنی
×تا حالا رابطه جنسی نداشتم خجالت
-چرا خجالت میکشی؟
×ولش کن
-باشه
×برو خسته ای بخواب
-جیمین‌...هوس...بستنی کردم
×الان برات میارم
-شکلاتی باشه روش هم شکلات تیکه اییی
×امر دیگه ای نی؟
-نه ذوق
×هوففف
رفت و چند دقیقه بعد برام بستنی آورد و سریع خوردم با دهن پر گفتم
-تو چجوری میخوای نه ماه منو تحمل کنی
×نمیدونم
-هزوقت خواستی بگو تا از پیشت برم
×نه من تنهام پس ترجیح میدم بمونی
-باش.
فردا
ویو تهیونگ
معلوم نیست کدوم گوری رفته با اون بچه خیلی نگرانش بودم از ۱۲ سالگی زیاد بیرون نرفته بدزدنش چی؟به بادیگارد ها گفتم دنبالش بگردن
شرط ۴۵ لایک
۵ کامنت
دیدگاه ها (۳۷)

اسلاید دو ات

چهار سال بعد ویو آتتو اتاقم بودم که صدای جیغ و داد اومد رفتم...

ویو آتبا گریه افتادم روی زمین تصمیم گرفتم ازینجا برم برا همو...

+چ..چشم گریه÷ددی محکم بزنش می‌خوام یا نتونه راه بره یا حداقل...

ویو لیسا با صدای در اتاقم بیدار شدم٪بفرماییدنونا اومد٪سلام ص...

سناریو توکیو ریونجرز p3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط