{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقی دوباره

عشقی دوباره
p¹⁹
"ویو جوون"

به خانه برگشتم و در ورودی را باز کردم. لیدا و هانول کنار ا.ت نشسته بودند و با آرامش دل‌داریش می‌دادند.

&ا.ت نگران نباش، همه چی درست میشه.

_چی درست میشه... (گریه)

÷قربونت بشم، نگران نباش. اون برمیگرده.

_ولی دیگه...

در همین لحظه صدای زنگ آیفون به گوش رسید.

$مطمئنم جونگکوکه.

هانول به سمت در رفت تا در را باز کند. در آن لحظه کسی در را هل داد و هانول به زمین افتاد. لیدا بلافاصله به او نزدیک شد.

=خوبی هانول؟

$آره...

و این‌جا بود که آن دختر با موهای کوتاه و بلوند وارد شد.

&سلام به همگی!

_یو... یونا؟

&پس منو یادته.

÷چی می‌خوای اینجا؟

&هیچی، فقط اومدم بگم که... خانم پارک، ا.ت، دیدی بهت گفتم کوک هنوزم مال منه و من تو رو از زندگیش کنار می‌زنم.

_پس کار تو بوده!

&نه... کار من نبوده، تو خودت هرزه...

÷خفه شو!

دستم را روی بازوی جوون گذاشتم تا آرومتر شود. جوون جلوتر رفت و با جدیت با یونا صحبت می‌کرد.

÷از همون اولم جای تو توی زندگی کوک نبود.

&آقای جئون... نه کوک!

÷من هر طوری بخوام رفتار می‌کنم، تو هم نمیتونی جلوم رو بگیری.

یونا جوون را کنار زد و به سمت من آمد.

&لیاقت تو کوک نبود! لیاقت تو همون پسری بود که میخواست بهت تجاوز کنه!

سکوتی مرگبار فضا را پر کرد.

اون از کجا می‌دونه؟ همه ما در شوک بودیم، با این حال یونا پوزخندی زد و این لحظه را شیرین‌تر کرد.

&چرا باید نگران باشی؟ تو دیگه هیچ چیز نداری که بخوای ازش محافظت کنی!

ناگهان یونا به سمت لیدا چرخید و لیدا یک مشتی محکم به صورت کثیفش زد.

=عوضی!

آنسوی اتاق، جوون و هانول و لیدا به یونا و ا.ت نگاه کردند و تنش در فضا ساکت بود
دیدگاه ها (۶۷)

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط