امشب خمار افتاده ام، بردار و بر تـــــارم بزن
امشب خمار افتاده ام، بردار و بر تـــــارم بزن
بد مستی ایام را بر سینه ی زارم بــــــزن
آتش بزن بر قلب من، تا سوز و خاکستر شوم
با شعله های سر کش ات، بر قلب بیمارم بزن
با گیسوان پر پرت هر لحظه ســــازی می زنی
افشان کن اش آن زلف را، با تـــار آن دارم بزن
دارم بزن دارم بزن، چنگی به این جــــانم بزن
در چنگ تو، شد جان من، شوری دگر دارم بزن
ابرو کــمان انداختی، آتش به جــــان انداختی
سودا کنی گر تیر خود، من هم خریـــدارم بزن
بد مستی ایام را بر سینه ی زارم بــــــزن
آتش بزن بر قلب من، تا سوز و خاکستر شوم
با شعله های سر کش ات، بر قلب بیمارم بزن
با گیسوان پر پرت هر لحظه ســــازی می زنی
افشان کن اش آن زلف را، با تـــار آن دارم بزن
دارم بزن دارم بزن، چنگی به این جــــانم بزن
در چنگ تو، شد جان من، شوری دگر دارم بزن
ابرو کــمان انداختی، آتش به جــــان انداختی
سودا کنی گر تیر خود، من هم خریـــدارم بزن
- ۱.۵k
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط