رمان گوشه امن سایه ها
رمان گوشه امن سایه ها
part۱۱
# #🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شب
برش زمانی به هفت سال بعد
ویو هانا
«الان هفت سال از زندگی ما میگذره درسته من تهیونگ بعضی اوقات دعوا هایی داریم وای زندگیمون خیلی خوبه جنا هفت ساله شده و میگه برادر میخوام از اونورم تهیونگ هم میگه باید به مادرت بگی جنا گیر داده بهم»
+جنا کجا قایم شدی؟
_فکر کنم پشت پردس…
*وایی خدا پیدام کردن(لحن بچه گونه)
+اوه اینجایی(با خنده)
*من با شما قهرم من برادر میخواممممم(لحن بچه گونه)
-اگر داداش میخوای امشب نباید بیایی اتاق ما و زود بخوابی.
+تهیونگگگگگ
«و اینطوری بود که خوانواده ما به خوبی و خوشی زندگی کردن»
…………
خودم میدونم که خیلی کلیشه ای و آبکی شد ببخشیییددد😫💔
برای فیک بعدی صد در صد جبران میکنم یه ایده هایی دارم😃
دوستون دارم جیگرا🎀
part۱۱
# #🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شب
برش زمانی به هفت سال بعد
ویو هانا
«الان هفت سال از زندگی ما میگذره درسته من تهیونگ بعضی اوقات دعوا هایی داریم وای زندگیمون خیلی خوبه جنا هفت ساله شده و میگه برادر میخوام از اونورم تهیونگ هم میگه باید به مادرت بگی جنا گیر داده بهم»
+جنا کجا قایم شدی؟
_فکر کنم پشت پردس…
*وایی خدا پیدام کردن(لحن بچه گونه)
+اوه اینجایی(با خنده)
*من با شما قهرم من برادر میخواممممم(لحن بچه گونه)
-اگر داداش میخوای امشب نباید بیایی اتاق ما و زود بخوابی.
+تهیونگگگگگ
«و اینطوری بود که خوانواده ما به خوبی و خوشی زندگی کردن»
…………
خودم میدونم که خیلی کلیشه ای و آبکی شد ببخشیییددد😫💔
برای فیک بعدی صد در صد جبران میکنم یه ایده هایی دارم😃
دوستون دارم جیگرا🎀
- ۹.۸k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط