رمان گوشه امن سایه ها
رمان گوشه امن سایه ها
part۱۰
# #🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شب
برش زمانی به نه ماه بعد
«بعد از اینکه تهیونگ فهمید حامله هستم حتی نمیزاره راه برم مخصوصا ماه های آخر بیار موقع راه رفتن خوردم زمین و شکمم آسیب دید از اون موقع خیلی حساس شده»
«ما بعد از اینکه فهمیدیم حامله ام ازدواج کردیم بعد من از اون به بعد اینجا زندگی میکنم الان روز های آخر بارداریمه و تهیونگ دیگه نمیره شرکت و مرخصی گرفته تا روز های آخر پیشم باشه»
«داشتم آب میخوردم که زیر شکمم یه تیر وحشتناک کشید فهمیدم وقت زایمانه که یهو
تهیونگو صدا زدم بعد رفتیم بیمارستان جیغ میزدم تا اینکه صدای گریه بچه شنیدم»
ویو تهیونگ
«جلوی در اتاق عمل بودم خیلی استرس داشتم تا اینکه صدای بچه رو شنیدم بعد پرستار صدام زد بعد رفتم داخل بچمو بغل کردم بگم دختر بود اسمش گزاشته بودیم جنا»
+خیلی خوشگله
-مثل تو.
+چشماش به تو رفته.از همین الان معلومه بچم چقدر خوشکله.
_(لبخند)
…………..
شما هم متوجه شدید که میخوام زود تمومش کنم😫💔
یسری درخواستی داریم برای اونا میخوام این فیکو سریع تموم کنم جیگرا🎀
part۱۰
# #🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شب
برش زمانی به نه ماه بعد
«بعد از اینکه تهیونگ فهمید حامله هستم حتی نمیزاره راه برم مخصوصا ماه های آخر بیار موقع راه رفتن خوردم زمین و شکمم آسیب دید از اون موقع خیلی حساس شده»
«ما بعد از اینکه فهمیدیم حامله ام ازدواج کردیم بعد من از اون به بعد اینجا زندگی میکنم الان روز های آخر بارداریمه و تهیونگ دیگه نمیره شرکت و مرخصی گرفته تا روز های آخر پیشم باشه»
«داشتم آب میخوردم که زیر شکمم یه تیر وحشتناک کشید فهمیدم وقت زایمانه که یهو
تهیونگو صدا زدم بعد رفتیم بیمارستان جیغ میزدم تا اینکه صدای گریه بچه شنیدم»
ویو تهیونگ
«جلوی در اتاق عمل بودم خیلی استرس داشتم تا اینکه صدای بچه رو شنیدم بعد پرستار صدام زد بعد رفتم داخل بچمو بغل کردم بگم دختر بود اسمش گزاشته بودیم جنا»
+خیلی خوشگله
-مثل تو.
+چشماش به تو رفته.از همین الان معلومه بچم چقدر خوشکله.
_(لبخند)
…………..
شما هم متوجه شدید که میخوام زود تمومش کنم😫💔
یسری درخواستی داریم برای اونا میخوام این فیکو سریع تموم کنم جیگرا🎀
- ۹.۷k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط