P52

با گفتن این همه بی حرکت و متوقف شدن سکوت همه جارو فراگرفت که مادر هه این خواست چیزی بگه اما با بالا اومدن دست پدربزرگ به علامت سکوت حرفش تو گلوش خفه شد و پدربزرگ درحالی که خونسرد بود به میز نگاه میکرد گفت
_چی باعث شده که الان بخوای درمورد این موضوع حرف بزنی؟
+اینکه بخوام درمورد خانوادم بدونم نیاز به دلیل داره؟
_من قبلا هرچیزی که مربوط به خانوادت بوده گفتم پس جای بحثی نمی‌مونه
+اما تو هیچوقت نگفتی چه بلایی سرشون اومد خیلی چیزا هست که بهم نگفتی
قاطعانه بهش زل زده بودم پسرا سعی داشتن با نگاهاشون بهم بفهمونن که حرف نزنم ولی دیر شده بود
_من بهت دروغ نگفتم تمام چیزای که لازم بود بدونی بهت گفتم
+جدا پس چرا من باید توی دفترچه خاطرات مادرم یه کاغذ با رد خون و نوشته ای پیدا کنم که گفته انتقامت میگیرم ؟
کاغذ در اوردم از جیبم جلوی همشون گرفتم
+اون دخترته، مادر من دخترت اما تو چشمت از روی اون بستی از روی مرگش ولی از من نخواه که چشمم ببندم اونم روی مرگ مادرم
بعد گفتن این پدربزرگ سرش خیلی سریع اورد بالا و با چشمای تیزش من از نظر گذروند ، ترسیدم اعتراف میکنم ترس کل وجودم گرفت همیشه شنیده بودم رییس کیم بزرگ یه مرد خونسرد که چشمای تیز ترسناکی داره درست مثل چیزی که دشمناش میگفتن اون یه گرگ پیرفکر کنم اولین بار که این حالت پدربزرگ میبینم با گفتن این سکوت همه جارو گرفت بعد چند ثانیه پدربزرگ از جاش بلند شد بدون هیچ حرفی رفت

پرش زمانی:

توی اتاقم نشسته بودم با موهام ور میرفتم که در زدن
_میتونم بیام ؟
+بیا تو ای ان
در باز کرد اومد پیشم نشست
_حالت خوبه
+خب عادت به این که بگم خوبم ولی واقعا نه
_هی به خودت سخت نگیر یوری پدربزرگ هم الان عصبیه
+اون به من دروغ گفت
_ببین اگر یچیزی توی این مدت از رییس کیم فهمیده باشم این که اون برای نوه هاش هرکاری میکنه
+اره ولی بازم این نمیتونه سالها شکنجه شدن من مرگ مادر و پدرم جبران کنه، میدونی امروز چی دیدم ای ان؟ اون کافه دقیقا نزدیک به همون خونه خراب شده ای که وقتی اولین بار دزدیدنم اونجا بردنم دقیق یادمه پلاک ۱۶ یه خونه با رد اسپری رنگ سبز روش ترس کل وجودم گرفته بود دست پای بسته پشت یه ون تاریک با شیشه شکسته...
_یوری..
+بیخیال دیگه مثل گذشته عذابم نمیده ولی هنوز جای زخمش روی روحم
_اگر یه چیز باشه که تو زندگیم ازش مطمئنم این که اون عوضی یروز گیر میارم و مردن تبدیل به بزرگترین ارزوی زندگیش میکنم
بهش نگاه کردم که مصمم به یه نقطه نگاه میکرد بلند شدم
+خیلی خب بیخالش حالا بیا بریم تو سالن


ای ان ویو:

بعد بیرون رفتن یوری از اتاق زنک زدم به چه سول
_الو قربان؟
+کافه ای که امروز بهش تیر اندازی شد نزدیک اون توی پلاک ۱۶ یه خونه با رد اسپری هست بگو اونجارو اتیش بزنن
_آتیش؟ چر
+من دستور میدم یا تو؟
_بله چشم

هه این ویو:

سوار تله کابین شدم که بعد من یه مرد دیگه هم سوار شد
_خ خاانوم
+من شمارو؟.. وایسا تو همونی هستی که اون روز کمکم کردی
_اره درسته چه تصادفی نه ؟
,سر تکون دادم چیزی نگفتم
_راستش من کره ای هم بلدم شما باید کره ای باشید
یه لحظه شک کردم از کجا میدونست؟
_از نوع حرف زدنتون فهمیدم
+عا اره
_راستش من دو رگه ام ولی بیشتر عمرم ژاپن زندگی کردم
این مرد هی میخواست با من حرف بزنه بعد سکوتم دیگه حرفی نزد که بعد چند دقیقه کابین وایستاد وایسا چیشد؟؟
+چرا وایستاد
_انگار خراب شده
+حالا چیکار کنیم هیچکس دیگه جز ما نیست اینجا علاوه بر اون خیلی سرده


پرش زمانی:

اون مرد کتش داد به من و خوشبختانه یذره گرم شدم ولی هرچی بهش اصرار کردم بیا زیر کت جفتمون گرم میشیم گفت نه خب دیگه به کتفم چرا باید نگران اون باشم، اما از طرفی با این قیافه ای که به خودش گرفته.... من واقعا نمیخوام صبح با یه جنازه یخی از خواب بیدار شم این عوضیا چرا نمیان اینجارو درست کنن
+عمم
#استری_کیدز #سناریو#تک_پارتی#فیکیشن#چان#لینو#چانگبین#هیونجین#هان#فیلیکس#سونگمین#جونگین
دیدگاه ها (۰)

P53

P54

P51

P50

این سریالم تموم شد:) بهش خیلی عادت کرده بودم و خب دیگه از چه...

مرگ های آلن🥺🥺

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط