P51
+اه اره خوبم
با کمکش بلند شدم و رفتم
همین جوری اروم اروم رفتم سمت خونه بعد گذشت چند دقیقه به خونه رسیدم و رفتم توی اتاقم روی تخت ولو شدم و یک استراحت کوتاهی کردم و رفتم سمت حمام دوش گرفتم و کارام رو انجام دادم رفتم روی تخت و پتو رو تا سرم کشیدم تا شاید گرما دردم کمتر کنه
ویو یوری
اماده شدم و رفتم به اون ادرسی که داده بود
وقتی رسیدم چند نفر منو به داخل هدایت کردن رفتم داخل و تمام جاهارو برسی کردم که یک مرد رو دیدم امد سمت گفت
_ بشین ریس الان میاد
+ باشه
روی سندلی نشستم و منتظر موندم که دیدم مردی با ماسک امد و روبه روم نشست و شروع به حزدن کرد
_ تو باید یوری باشی
+درسته چی راجب خانوادم میدونی
تا خواست حرفی بزن بهش شلیک شد و من سریع رفتم پشت میز و اسلحم در اوردم نمیتونستم همشون بزنم تعدادشون زیاد بود
فقط سیع کردم نمیرم که یک دفعه صدای تیر اندازی از یک جهت دیگه امد و صدای اون طرف که مارو نشونه گرفته بود قطع شد سرم یکمی اون ور تر کردم دیدم ای ان و لینو هان اونجا وایسادن سریع رفتم سمتشون ...
ویو ای ان
رفتم سمت اتاق یوری در زدم ولی در باز نکرد منتظر شدم و دوباره در بزدم و جوابی نشنیدم در باز کردم دیدم یوری نیست
سریع رفتم گوشیم برداشتم و به هکر شرکتم زنگ زدم و گفتم مبایک یوری رو ردیابی کنن و لینو هانو صدا زدم و بهشون گفتم و اونا هم گفتن بهت کمک میکنیم رفتم سوار ماشین شدیم وقتی رسیدیم ...
+ یوری خوبی
_ اره خوبم شما اینجا چیکار میکنین
+ نگرانت شدم هرچا گشتم ندیدمت برای همین
_ اه مرسی
+ خواهش میکنم بیا بریم خونه
یوری سری تکون داد و باهم سوار ماشین شدیم
یوری ویو
وقتی رسیدیم رفتم سمت اعضای خانواده که داشتن غذا میخوردن گفتم
+ من میخوام درباری خانوادم بدونم
#استری_کیدز #سناریو#تک_پارتی#فیکیشن#چان#لینو#چانگبین#هیونجین#هان#فیلیکس#سونگمین#جونگین
با کمکش بلند شدم و رفتم
همین جوری اروم اروم رفتم سمت خونه بعد گذشت چند دقیقه به خونه رسیدم و رفتم توی اتاقم روی تخت ولو شدم و یک استراحت کوتاهی کردم و رفتم سمت حمام دوش گرفتم و کارام رو انجام دادم رفتم روی تخت و پتو رو تا سرم کشیدم تا شاید گرما دردم کمتر کنه
ویو یوری
اماده شدم و رفتم به اون ادرسی که داده بود
وقتی رسیدم چند نفر منو به داخل هدایت کردن رفتم داخل و تمام جاهارو برسی کردم که یک مرد رو دیدم امد سمت گفت
_ بشین ریس الان میاد
+ باشه
روی سندلی نشستم و منتظر موندم که دیدم مردی با ماسک امد و روبه روم نشست و شروع به حزدن کرد
_ تو باید یوری باشی
+درسته چی راجب خانوادم میدونی
تا خواست حرفی بزن بهش شلیک شد و من سریع رفتم پشت میز و اسلحم در اوردم نمیتونستم همشون بزنم تعدادشون زیاد بود
فقط سیع کردم نمیرم که یک دفعه صدای تیر اندازی از یک جهت دیگه امد و صدای اون طرف که مارو نشونه گرفته بود قطع شد سرم یکمی اون ور تر کردم دیدم ای ان و لینو هان اونجا وایسادن سریع رفتم سمتشون ...
ویو ای ان
رفتم سمت اتاق یوری در زدم ولی در باز نکرد منتظر شدم و دوباره در بزدم و جوابی نشنیدم در باز کردم دیدم یوری نیست
سریع رفتم گوشیم برداشتم و به هکر شرکتم زنگ زدم و گفتم مبایک یوری رو ردیابی کنن و لینو هانو صدا زدم و بهشون گفتم و اونا هم گفتن بهت کمک میکنیم رفتم سوار ماشین شدیم وقتی رسیدیم ...
+ یوری خوبی
_ اره خوبم شما اینجا چیکار میکنین
+ نگرانت شدم هرچا گشتم ندیدمت برای همین
_ اه مرسی
+ خواهش میکنم بیا بریم خونه
یوری سری تکون داد و باهم سوار ماشین شدیم
یوری ویو
وقتی رسیدیم رفتم سمت اعضای خانواده که داشتن غذا میخوردن گفتم
+ من میخوام درباری خانوادم بدونم
#استری_کیدز #سناریو#تک_پارتی#فیکیشن#چان#لینو#چانگبین#هیونجین#هان#فیلیکس#سونگمین#جونگین
- ۲.۹k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط