رمان:#معشوقه_استاد

رمان:#معشوقه_استاد
#پارت_۱۸۲
نالیدم: واي خدا تو دانشگاه پخش نشه!
حق به جانب گفت: اصلا فردا میام تو دانشگاه جار
میزنم که زنمی، حرفیه؟
با حرص کیفمو بهش کوبیدم.
-غلط میکنی، اونوقت منم میگم دروغ میگی، هه
هه ضایع میشی.
با یه ابروي بالا رفته کوتاه بهم نگاه کرد.
یه دفعه دستشو روي رونم کوبید و فشار داد که از درد صورتم جمع شد و آخی گفتم.
سعی کردم دستشو بردارم.
_ول
کن وحشی.
دستشو بالاتر آورد و تهدیدوار گفت: کاري نکن
همین بغل بزنم کنار بگم لخت شو.
با چشمهاي گرد شده بهش نگاه کردم.
_خیلی
پررویی!
دستشو برداشت و یه دفعه رو بالا تنم گذاشت که با
حرص دستشو پس زدم.
-نکن.
-منکه هنوز...
جیغ زدم.
-نگو.
شروع کرد به خندیدن.
چشم غرهاي بهش رفتم و دست به سینه با حرص به
خیابون نگاه کردم.
کمی به سمتم خم شد.
-دانشجو کوچولوم، قهري؟
سرمو اونور چرخوندم.
_ببین
منو، این ناز کردنا عاقبت دارهها.
دستشو روي رونم گذاشت اما سعی کردم قوي باشم
و ضعف نشون ندم.
بالاتر برد که لبمو گزیدم.
خواست بالاتر ببره که زود پاهامو به هم چسبوندم
-کاري نکن آخر شب آخ و اوخت بلند بشه.
اینبار با یه ابروي بالا نگاهش کردم.
-امشب خبري...
پرید وسط حرفم: هست، دکتر گفته.
-دروغ میگی، دکتر نگفته، خودت میگی.
خونسرد گفت: میخواي بهش زنگ بزن.
***********
از پلهها بالا اومدیم.
-یه خورده به خودت برس بیا.
یه دفعه دستشو محکم به باسنم زد.
_بدو دانشجوي هات من
با حرص لگدي به پاش زدم و به سمت اتاقم رفتم که صداي خندهش بلند شد.
بشین تا بیام.
وارد اتاق شدم.
بعد از اینکه لباسهامو عوض کردم و دستشویی
رفتم و مسواك زدم چراغ اتاقو خاموش کردم.
روي تخت خوابیدم و پتو رو روم کشیدم.
سعی کردم نخندم.
اونقدر منتظر باش تا زیرت علف سبز بشه.
چیزي نگذشت که صداش بلند شد.
-مطهره؟
آروم خندیدم.
با شنیدن صداي پاش سریع خودمو به خواب زدم.
صداي پر حرصشو شنیدم.
-حالا خوابیدي؟ هان؟
جون مادرت نخند مطهره.
چراغ روشن شد.
روي تخت که اومد استرسم گرفت.
زیر پتو خزید و از پشت بهم چسبید.
-من حالم خرابه اونوقت تو خوابیدي؟! بلند شو
ببینم.
اما خواب بودن خودمو نگه داشتم.
پاشو بین دوتا پام برد و نزدیک گوشم گفت:
چشمهاتو باز نمیکنی نه؟
دستشو به زیر لباسم برد و بوسهاي به گردنم زد.
دستش پیشروي کرد تا اینکه به زیر لباس زیرم
رفت که از گرمی دستش لبمو گزیدم.
نفسهاش نشون میداد واقعا آمپرش زده بالا.
بیشتر بهم چسبید.
دستمو گرفت و توي شلوارش برد که اینبار جیغی
زدم و بلند شدم و بالشتو محکم تو سرش کوبیدم.
-بیشعور!
خندید و روي تخت انداختم و روم خیمه زد.
لباسمو بالا زد و بوسهاي به تنم زد که نالیدم: نکن
مهرداد، میخوام بخوابم.
توجهی نکرد و تاپمو از تنم درآورد.
گردنمو بوسید که چشمهام بسته شدند.
دیدگاه ها (۲)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:76دستش رو پس زدم!+ن..نکن....ن...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_46+چی میگی مرتیکه اشتباهی او...

رمان عشق ممنوع

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

پارت ۴

پارت ۳(سرنوشت)منو بغل کرد برد داخل بهش گفتم ا/ت:هوی قول بیاب...

کپشننننن💘💘💘دوردونه سکسی🤤🔞پارت سِنشستم روی تختش نگاهمو تو کل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط