{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به پیش روی من، تا چشم یاری می‌کند،

به پیش روی من، تا چشم یاری می‌کند،

دریاست...

چراغ ساحل آسودگی‌ها در افق پیداست...

در این ساحل که من افتاده‌ام خاموش،

غمم دریا، دلم تنهاست...

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق‌هاست!

خروش موج با من می‌کند نجوا؛

که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت...
دیدگاه ها (۴)

به خاطر خودت میگویم...تنهایی کافه رفتن را یاد بگیرتنهایی مهم...

،،،،

خداوندا...اگر جایی دلی بی تاب ِ دلدار استنمی دانم چطور،اما خ...

یکی از مرض های آدمیزادی همین است که نصفه شبی بی هوا میرود ی...

ص ۶۶با ازاده تماس گرفتم __باز هم این موضوع را از پریسا مخفی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط