به پیش روی من، تا چشم یاری میکند،
به پیش روی من، تا چشم یاری میکند،
دریاست...
چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست...
در این ساحل که من افتادهام خاموش،
غمم دریا، دلم تنهاست...
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلقهاست!
خروش موج با من میکند نجوا؛
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت...
دریاست...
چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست...
در این ساحل که من افتادهام خاموش،
غمم دریا، دلم تنهاست...
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلقهاست!
خروش موج با من میکند نجوا؛
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت...
- ۲.۱k
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط