{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part: 18

Part: 18
The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)

گفتم:
آدم باش، ما قراره درست حرف بزنیم!
گفت:
باشه، بفرما!!!!
گفتم:
تو اول قرار بود شروع کنی!
سینه صاف کرد و گفت:
اوه، آره.....
ولی ممکنه اگه قانع نشدی با روش های بدی رو به رو بشیم.....
گفتم:
شروع کن!
اومد نزدیکتر و شروع به حرف زدن کرد:
اطلاع دارم، که طلاق گرفتی.....
و ما یک دشمنیم ولی اینو بدون من باید با تو باشم‌...!
گفتم:
منظورت چیه؟!
گفت:
از اون جایی که ما از حالت فانی در اومدیم نمی تونیم پیوند داشته باشیم......
و قانون این دنیا هم که واضحه......
من سرپیچی میکنم برای این پیوند!
گفتم:
چرا؟!
نگاهشو به جایه دیگه ای معطوف کرد و گفت:
حالا....حالا به هر دلیلی!
خندیدم و گفتم:
خیلی، مسخره ای کیو گول میزنی؟!
گفت:
بهت گفتم اگه متقاعد نشدی به روش های بدتری این پیوند رو انجام میدم.....!
گفتم:
آره روشش رو میدونم.....
ولی اون برای اونایی که خیلی عاشقن و عشقشون ممنوعه هست.....
ولی ما که نه!
نگاهم کرد و چیزی نگفت.....
گفتم:
هست؟
تنها چیزی که فهمیدم تماس لب هاش به لبم بود، برای اولین بار......
دیدگاه ها (۱)

Part: LastThe name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد م...

Part: 17The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: 16The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط