{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part: 17

Part: 17
The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)

گفتم:
اتاقم رو چیکار داری؟
گفت:
اینجا که زبونت باز نمیشه شاید اونجا تونستم بازش کنم!
گفتم:
بزارم زمین......
پا دارم راه برم......
اصلا نمی خوام ببریم تو اتاق اینجا که کسی نیست بگو چته؟
گفت:
نه!
گفتم:
نزار داد بزنم و افرادم رو مزاحم حرف زدنمون کنم، پس بزارم پایین!
هووفی کشید و گفت:
باشه، میزارمت پایین......
گذاشتم پایین و اولین چیزی که بهش نگاه کردم صورتش نبود بلکه جایی بود که چاقو زدم.....
با تعجب گفتم:
مگه من خنجرت نزدم، پس کجاست خون، کجاست زخم؟
حتی لباست هم سالمه......!
گفت:
روح های شیطانی ای که از من محافظت میکنن مانع مرگ من شدن و زخم رو سریع خوب کردن، تو چی تو چیزی داری کمکت کنه؟
سوال رو با طعنه پرسید، و با طعنه جواب دادم:
بله، جادویه توی دست یا دهنم که مهمترینشونه و اگه اون نباشه جادوی درونی بدنم فعال میشه!
ریشخند زد و گفت:
اوه، اطلاع نداشتم ملکه قدرتمند آسمان ها.......
باز هم با طعنه و کنایه حرف زد، دیگه داره میره رو اعصابم.....
دیدگاه ها (۱)

Part: 18The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: LastThe name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد م...

Part: 16The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: 15The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط