{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب رؤیایی داشتم. خواب دیدم بر روی شن ها راه می روم، 

دیشب رؤیایی داشتم. خواب دیدم بر روی شن ها راه می روم، 

همراه با خود خداوند و بر روی پرده ی شب.
تمام روز های زندگی ام را همانند فیلمی بر روی پرده، می دیدم

. همانطور که به گذشته ام می نگریستم
روز به روز از زندگانی ام را،دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد.

یکی مال من دیگری از آن خداوند.

راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته به من، خاتمه یافت.

آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم،

در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت و اتفاقا آن روزها،

مطابق با سخت ترین روزهای زندگی من بود!
روزهایی با بزرگترین رنج ها، ترس ها، دردها و...

آنگاه از خداوند پرسیدم:خداوندا! 

تو گفتی که در تمام ایام زندگی با من خواهی بودو من هم پذیرفتم

که در تمام ایام زندگی با تو باشم. خواهش می کنم

به من بگو چرا در آن لحظات سخت و دشوار مرا تنها گذاشتی؟

خداوند پاسخ داد :بنده ی من! به تو گفتم

در تمام سفر زندگی با تو خواهم بودو هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت،

نه حتی برای لحظه ای و چنین نیز نکردم! 

درآن روز هایی که فقط یک رد پا بر روی شن ها می دیدی

این من بودم که تو را به دوش می کشیدم.
دیدگاه ها (۱)

#نیایش_صبحگاهی به نام خدایی که برذات وی محال است هرگز برد عق...

و فهمیدم سخت‌ترین روزهای زندگی،روزهایی نیستند که در آن‌ها گر...

گفت مامان با توجه به خوابی که دیدم این آخرین ناهاری هست که ب...

پروانه جان

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

این متن مود این روز هامونه:وقت برای انجام کار اضافه نداشت،شب...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط