{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اروم بهش گفتم

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟏

اروم بهش گفتم..

ا/ت: من روی تو شرط بستم!!

پسره با وحشت نگام کرد..
صورتش از ضربه ها کبود شده بود..
نفس نفس میزد.

ا/ت: شنیدی چی گفتم؟من زوی تو شرط بستم!

با انگشت به حریفش اشاره کردم که پیروزمندانه وسط رینگ ایستاده بود گفتم..

ا/ت: ضربه هارو حس میکنی چون فقط از باختن میترسی!

صدای جمعیت کم‌کم دوباره بلند شد..
داور سعی کرد منو بیرون کنه اما جونگکوک اروم اما پر از اقتدار سردی بهش گفت که دخالت نکنه.

ا/ت: وقتی حمله میکنه.. جاخالی بده!
فقط جاخالی بده! بهش فرصت نده ضربه نهایی رو بزنه.. و بعد همون لحظه که فهمید کار تمومه!همون لحظه..تمام چیزی که ازت گرفتن رو پس بگیر!
به دنده چپش ضربه بزن. نقطه ضعفشه!
بدجور آسیب دیده!

یقشو ول کردم بلند شدم برای اخرین بار نگاه کردم گفتم..

ا/ت: ناامیدم نکن..!

چشم هاش هنوز گیج بود اما برق امید داخلشون جرقه زد..

از رینگ اومدم بیرون..
برگشتیم سرجای قبلیمون..
زنگ به صدا در اومد..
همه فکر میکردن بازی تمومه اما اون تازه نفسه..! با همون نقظه ضعفی که بهش گفته بودم تونست حریفش رو غافلگیر کنه.

جونگکوک با ناباوری نگاه میکرد..

پسر مثل یه شکارچی زخمی..
با قدرت عجیبی حمله میکرد..
جاخالی میداد!
و توی لحظه مناسب حمله میکرد!
حرفیش شوکه شده بود.. گیج بود!

از هیجان نفسم رو حبس کرده بودم فقط به رینگ چشم دوخته بودم.

و بعد همون لحظه..

پسر تازه نفس با تمام خستگی و دردش با یه فن پیچیده حریفش رو نقش بر زمین کرد.. صدای کوبیده شدنش به تشک... یک لحظه سالن رو از شوک توی سکوت برد..!

داور شروع به شمردن کرد...

ده.. نه

قلبم توی سینم میکوبید..

هشت.. هفت..

جونگکوک دستاش که توی جیبش بود اروم دراورد.. میتونستم بفهمم چقدر شوکه شده چقدر هیجان داره..

شیش... پنج.. چهار.. سه.. دو..

حرفیش که توی رینگ بود چشماش رو بست و..

یک!!!!

جمعیت منفجر شد!!
فریادهایی که از روی پیروزی بودن!
بوی پول.. هیجان خالص!!

پیروزمندانه میخندیدم!
جونگکوک که هنوز چهرهش تغییر نکرده بود..

جمعیت هنوز تو اوج هیجان بود..
جونگکوک از روی صندلی بلند شد و دستشو سمت ا/ت دراز کرد!

ا/ت بلند شد دستش رو توی دست جونگکوک گذاشت اما جونگکوک دست ا/ت رو ول نکرد..

چشم هاش توی چشم های ا/ت قفل شد..

دست ا/ت رو محکم تر گرفت و با لحنی که خوشحالی داخل موج میزد گفت..

جونگکوک: من بهت افتخار میکنم خانوم کیم!!

لبخند بهم زد.. اما این لخند نرم بود..
که با دیدنش ناخوداگاه خندیدم..
دیدگاه ها (۲)

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟐لبخند بهم زد.. اما این لخند نرم بود.. که...

فالوشه🌚@bts.ffafan

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟎و مبارزه شروع شد..!زنگ خورد! قهرمان با ی...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟗مبارزه بعدی اعلام شد.. دو نفر وارد رینگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط