تک پارتی جین 🦋
تک پارتی جین 🦋
جین بعد از یه روز خسته کننده به گوشیش نگاه کرد و ناخداگاه لبخندی زد ، ات بهش پیام داده بود که زودتر بیاد خونه اونم بدونه اینکه چیزی بدونه رفت خونه و وقتی رسید ات با یه کیکه خیلی بزرگ داد زد
+ تولدتتتت مبارککک جذاب تریننن مرد جهان
جین خندش گرفت کیک رو از دست ات گرفت و اتو محکم بغل کرد ، به خونه نگاه کرد که خیلی قشنگ تزیین شده بود اتو از خودش جدا کرد و لب زد
_قشنگم لازم نبود انقدر زحمت بکشی همینکه تو هستی برام کافیه!
+ نچ نچ خیلیم لازم بود الانم بدو برو آرزو کن
_ اوممم ارزو؟
+ معلومه..مگه آرزو نداری؟
_ نه ندارم
+ وا مگه میشه..یعنی هیچوقت آرزویی نداشتی؟
_ راستش چند سال پیش یه آرزو داشتم...اون قشنگ ترین...اولین و اخرین آرزوم بود که برآورده شود
+ خب ارزوت چی بود؟ چطوری برآورده شود؟
جین یه خنده کرد و لب زد
_آرزویی که من کردم الان جلوم وایساده و با کیوت ترین حالت ممکنه داره بهم نگاه میکنه
ات با حرف جین تعجب کرد
+ آ..آرزوت من بودم؟
_ اوهومم.. خوشحالم که همیشه کنارمی خوشگلترین دختر دنیا
+ وایییییییی
ات با ذوق محکم جین رو بغل کرد که جین خندش گرفت ، اون روز فقط یه روزه معمولی نبود بلکه روزی بود ات فهمید جین بیشتر از هر چیزی عاشقشه و خیلی خوشحال بود ،خلاصه که اون روز رو کلی خوش گذروندن
_____پایان_____
جین بعد از یه روز خسته کننده به گوشیش نگاه کرد و ناخداگاه لبخندی زد ، ات بهش پیام داده بود که زودتر بیاد خونه اونم بدونه اینکه چیزی بدونه رفت خونه و وقتی رسید ات با یه کیکه خیلی بزرگ داد زد
+ تولدتتتت مبارککک جذاب تریننن مرد جهان
جین خندش گرفت کیک رو از دست ات گرفت و اتو محکم بغل کرد ، به خونه نگاه کرد که خیلی قشنگ تزیین شده بود اتو از خودش جدا کرد و لب زد
_قشنگم لازم نبود انقدر زحمت بکشی همینکه تو هستی برام کافیه!
+ نچ نچ خیلیم لازم بود الانم بدو برو آرزو کن
_ اوممم ارزو؟
+ معلومه..مگه آرزو نداری؟
_ نه ندارم
+ وا مگه میشه..یعنی هیچوقت آرزویی نداشتی؟
_ راستش چند سال پیش یه آرزو داشتم...اون قشنگ ترین...اولین و اخرین آرزوم بود که برآورده شود
+ خب ارزوت چی بود؟ چطوری برآورده شود؟
جین یه خنده کرد و لب زد
_آرزویی که من کردم الان جلوم وایساده و با کیوت ترین حالت ممکنه داره بهم نگاه میکنه
ات با حرف جین تعجب کرد
+ آ..آرزوت من بودم؟
_ اوهومم.. خوشحالم که همیشه کنارمی خوشگلترین دختر دنیا
+ وایییییییی
ات با ذوق محکم جین رو بغل کرد که جین خندش گرفت ، اون روز فقط یه روزه معمولی نبود بلکه روزی بود ات فهمید جین بیشتر از هر چیزی عاشقشه و خیلی خوشحال بود ،خلاصه که اون روز رو کلی خوش گذروندن
_____پایان_____
- ۶۶۲
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط