{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{Knife Dead}

{Knife Dead}
Part11


با صدا زنگ گوشی اش بیدار شد کلافه اوفی کشید و با خودش باز هم نشانه تراشی کرد ( چرا مثل بقیه با صدا پرنده ها بیدار نشم وقتی چشمام را باز کنم با صبحانه تو تخت بلند شدم .... ) خمیازه ای کشید و موهایش را پشت اش هدایت کرد و از رو تخت بلند شد مشغول مرتب کردن تخت اش شد با برداشتن لباس هایش از تو کمد نسبتا کوچیک از اتاق اش خارج شد ته راه رو حمام بود هر روز صبح آخرین نفری ات بود که دوش میگرفت ......
( اسلاید دو لباسه ات )

سوهی : خوب دیشب چه خبر بود ؟
بیونگ سو کمی از موهایش را تکان داد و گفت.... بیونگ سو: خوب چیزی نیست فقد یه کوچولو دردو دل کردیم
دختره زود مشغول پوشیدن پالتو اش شد و گفت.... ات: خاله جون بیونگ فعلا بای ...
با کلافگی به خورشید نورانی خیره شد زمزمه وار گفت ... ( خوب ات جون زود باش باید تا جون داری کار کنی تا اون پول لعنتی رو پرداخت کنم )
******************

چشم های به بزرگی یک بادام به گردی کره زمین و به براقی یک الماس کمی نگاهش را تو کاسه چرخاند و به لبخند مرموزانه و چشم های که حالا حالت نازکی به خودش گرفته بود و رفتن تیکه پایین از لبش تو دهانش گزید و با صدا لاشی ای گفت ..... جونکوک: خوب تا کی میخواهی ساکت شید بابا گوشم سوت کشید از بس زینگ زینگ اتاق رو شنید
یونگ: خب بازم نمیخواهی بگی که چجوری اون الماس رو دزدیدی
خنجر طلا با تیله خودش خیره شد به یونگ پوزخندی بی صدا و گفت ..
خنجر طلا: دزدیدن نه .. من فقد بی اجازه برداشتمش
یونگ: جئون مسخره میکی مگه با احمق طرفی
خنجر طلا: ایول یونگ یه نقطه خوبی‌اشاره کردی واو
به صندلی پشت اش تکیه داد و چهار انگشت اش را سمته پیشانی اش برد و کل موهایش را به پشت اش هدایت کرد هر چی باشه خنجر طلا با هر حرکتی از خودش همه را ساکت میکرد .... با چشم های سوسکی بهش خیره شد تک خنده ای به کنج لبش هدیه داد و از رو صندلی بالا مقام خودش بلند شد میز کاساکان گرد و به رنگ مشکی و آن قسمتی که خنجر طلا نشسته بود به رنگ زرد تیر که طلایی مربوط می‌شد می‌نشست این میز حدود ۸ صندلی داره که هر صندلی یکی از بزرگ ترین مافیا گفته میشه خنجر طلا وقتی از رو صندلی خودش بلند شد با قدم های آهسته سمته میز یونگ رفت.... دست یارش درست کنارش ایستاده بود خنجر طلا فقد نگاهی مرموزانه ای بهش انداخت و گفت.... خنجر طلا: ببینم چرا میلرزی
دیدگاه ها (۷)

{Knife Dead}Part12مرد زود گفت ....: چیزی نیست... یونگ از بال...

{Knife Dead}Part13تمیز کردن زمین براش کاره راحتی بود با هزار...

{Knife Dead}Part10بیونگ سو: اگه ... زنده بمونمات متوجه خفه ک...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p8باد زوزه میکشید ...

با خنده ای خودش خندید و تند سمت جونگکوک رفت جونگکوک از دور د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط