#مافیا_عزیز_من
#مافیا_عزیز_من
#Part18
پرش زمانی1ساعت و نیم دیگه:
خیلی منتظر جلو در وایساده بودی تا فلیکس بیاد... وقتی که فلیکس اومد خیلی عصبانی از کنارت رد شد و رفت.
از این کارش ناراحت شدی و خواستی اذیتش کنیی.
فلیکس: خانم کیم به آقای هان بگو سریع بیاد اتاق کار من.
خ.ک: چشم آقا(خانم کیم)
جلوی در وایسادم در مورد کارهاشون صحبت کردن و تمام آقای هان از اتاق خارج شد.
ت.و: ببخشید شما آقای هان هستید؟!
آ.ه: بله هستم چطور؟!
ت.و: امممم خواستم بدونم همسرم عصبانه؟!
آ.ه: بله یکم ولی احتمالا شما رو ببینن بهتر میشن.
رفتی سمت در و بازش کردی. اول اهمیتی بهت نداد که رفتیو روی میزکارش نشستی تا یکم اذیتش کنی.
فلیکس: اینجا جای نشست....
دستتو روی لبهاش گذاشتی که حرفش نیمه کاره موند. بعدش کرواتش رو گرفتی و نزدیک خودت کردی...
ت.و: خب یکم به منم توجه کن از وقتی رفتی منتظرم بیای الانم اومدی به من اهمیت نمیدی.
فلیکس خیلی آروم تورو از روی میز بلند کرد و روی پای خودش نشوند.
فلیکس: که توجه میخوای بیبی؟! نه؟!
تو دوباره کرواتش رو گرفتی و لبهات رو به لبهای فلیکس چسبوندی.
بوسه طولانی رو با اون شروع کردی. در همین حال دست هاش رو نوازش وار روی کمرت میکشید.
ازش جدا شدی...
ت.و: خب ددی ساعت 2 عه. 4 ساعت دیگه زن شما میشم خوشحالی؟!
فلیکس: خب مگه زنم نیستی؟!
ت.و:...........
فلیکس: فقط یه مراسمه تو از اولشم مال من بودی.
ت.و: از این اتفاق خوشحالمممممم.
خب خوشگلااا اینم پارت بعدییی نظرتون رو بهم بگین🫂🎀🥹
#Part18
پرش زمانی1ساعت و نیم دیگه:
خیلی منتظر جلو در وایساده بودی تا فلیکس بیاد... وقتی که فلیکس اومد خیلی عصبانی از کنارت رد شد و رفت.
از این کارش ناراحت شدی و خواستی اذیتش کنیی.
فلیکس: خانم کیم به آقای هان بگو سریع بیاد اتاق کار من.
خ.ک: چشم آقا(خانم کیم)
جلوی در وایسادم در مورد کارهاشون صحبت کردن و تمام آقای هان از اتاق خارج شد.
ت.و: ببخشید شما آقای هان هستید؟!
آ.ه: بله هستم چطور؟!
ت.و: امممم خواستم بدونم همسرم عصبانه؟!
آ.ه: بله یکم ولی احتمالا شما رو ببینن بهتر میشن.
رفتی سمت در و بازش کردی. اول اهمیتی بهت نداد که رفتیو روی میزکارش نشستی تا یکم اذیتش کنی.
فلیکس: اینجا جای نشست....
دستتو روی لبهاش گذاشتی که حرفش نیمه کاره موند. بعدش کرواتش رو گرفتی و نزدیک خودت کردی...
ت.و: خب یکم به منم توجه کن از وقتی رفتی منتظرم بیای الانم اومدی به من اهمیت نمیدی.
فلیکس خیلی آروم تورو از روی میز بلند کرد و روی پای خودش نشوند.
فلیکس: که توجه میخوای بیبی؟! نه؟!
تو دوباره کرواتش رو گرفتی و لبهات رو به لبهای فلیکس چسبوندی.
بوسه طولانی رو با اون شروع کردی. در همین حال دست هاش رو نوازش وار روی کمرت میکشید.
ازش جدا شدی...
ت.و: خب ددی ساعت 2 عه. 4 ساعت دیگه زن شما میشم خوشحالی؟!
فلیکس: خب مگه زنم نیستی؟!
ت.و:...........
فلیکس: فقط یه مراسمه تو از اولشم مال من بودی.
ت.و: از این اتفاق خوشحالمممممم.
خب خوشگلااا اینم پارت بعدییی نظرتون رو بهم بگین🫂🎀🥹
- ۱۴۰
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط