فیکشنریندوهایتانی
╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•
┊ ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 3 :
البته که ران زیاد بد نبود ، قطعا بد نبود اما مرد من نبود !
موهاش زیادی بلند بود و خیلی قد بلند و درواقع ، زیادی عالی بود .
من ترجیح میدادم چیزهای شکسته تری داشته باشم ، مردایی که می تونستم بین شیارهای شکستگیشون بخزم و پرشون کنم .
ران ، ایده آل بود اما نه برای من .
حتی از اولش هم فقط به تتوها و رفتار جنتلمن طوری که داشت جذب شده بودم اما کمتر از دو روز از سرم پریده بود و بعد از چند ساعت اول فقط میخواستم ازش فرار کنم .
پس نه ، نمی شناختمش و اینکه یکی باهام تماس گرفته بود که با ران مشکل داشت فقط بخاطر این بود که گذاشته بودم یکبار با گوشیم تماس بگیره ، نمیدونم با کی اما شاید نباید می زاشتم .
وقتی موهامو ول کرد و پیشونیم خیلی محکم با آسفالت برخورد کرد از فکر گذشته بیرون انداخته شدم و بعد خون گرم از زیر موهام بیرون زد .
خیلی زود نصف صورتم خیس شد و بوی مس و آهن توی بینیم پیچید .
وقتی که بچه بودم یبار پیشونیم شکسته بود ، پوستم یه زخم ریز داشت اما اندازهی آبشار خون ریزی کرده بودم ، یادم میاد که دکتر بهم گفته بود زخم های روی سر همیشه بیشترین خون ریزی رو دارن ، با وجود اینکه کوچیک هستن .
پسری که کنارم بود عقب رفت تا خون به بوت های سفیدش نخوره ، چقدر ناز نازی بود !
گفت : بیاین ببریمش ، میندازیمش دره خونهش .
فکر خوبی نبود ، اصلا فکر خوبی نیست که جسد رو جابجا کنی .
البته که زنده بودم اما ممکن بود بمیرم ، شکمم درد میکرد و چندین بار بالا آورده بودم و نفسم به زور از بینی خون آلودم بیرون میومد .
┊ ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 3 :
البته که ران زیاد بد نبود ، قطعا بد نبود اما مرد من نبود !
موهاش زیادی بلند بود و خیلی قد بلند و درواقع ، زیادی عالی بود .
من ترجیح میدادم چیزهای شکسته تری داشته باشم ، مردایی که می تونستم بین شیارهای شکستگیشون بخزم و پرشون کنم .
ران ، ایده آل بود اما نه برای من .
حتی از اولش هم فقط به تتوها و رفتار جنتلمن طوری که داشت جذب شده بودم اما کمتر از دو روز از سرم پریده بود و بعد از چند ساعت اول فقط میخواستم ازش فرار کنم .
پس نه ، نمی شناختمش و اینکه یکی باهام تماس گرفته بود که با ران مشکل داشت فقط بخاطر این بود که گذاشته بودم یکبار با گوشیم تماس بگیره ، نمیدونم با کی اما شاید نباید می زاشتم .
وقتی موهامو ول کرد و پیشونیم خیلی محکم با آسفالت برخورد کرد از فکر گذشته بیرون انداخته شدم و بعد خون گرم از زیر موهام بیرون زد .
خیلی زود نصف صورتم خیس شد و بوی مس و آهن توی بینیم پیچید .
وقتی که بچه بودم یبار پیشونیم شکسته بود ، پوستم یه زخم ریز داشت اما اندازهی آبشار خون ریزی کرده بودم ، یادم میاد که دکتر بهم گفته بود زخم های روی سر همیشه بیشترین خون ریزی رو دارن ، با وجود اینکه کوچیک هستن .
پسری که کنارم بود عقب رفت تا خون به بوت های سفیدش نخوره ، چقدر ناز نازی بود !
گفت : بیاین ببریمش ، میندازیمش دره خونهش .
فکر خوبی نبود ، اصلا فکر خوبی نیست که جسد رو جابجا کنی .
البته که زنده بودم اما ممکن بود بمیرم ، شکمم درد میکرد و چندین بار بالا آورده بودم و نفسم به زور از بینی خون آلودم بیرون میومد .
- ۹۵۳
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط