توی فکر بودم که با صدای پیرزنی رشته افکارم پاره شد
𝒌𝒉𝒊𝒚𝒂𝒏𝒂𝒕 𝒅𝒖𝒓𝒐𝒒𝒉𝒊𝒏
𝘍𝘈𝘚𝘓 𝟑⃠
𝔓𝔞𝔯𝔱 𝟒
توی فکر بودم که با صدای پیرزنی رشته افکارم پاره شد
"هی پسرم زیادی پریشون به نظر میرسی حالت خوبه؟ "
سری تکون دادم و گفتم
"بعد پنج سال میخوام دوباره ببینمش"
پیر زن با خنده سر تکون داد و گفت
"انقدر نگرانش نباش اون هنوزم منتظرته هنوزم بهت فکر میکنه ولی تو اشتباه خیلی بزرگی کردی خیلی بزرگ طوری که شاید نتونه ببخشتت براش تلاش کن اینده سختی در انتظارتونه"
و منی که سرم پایین بود با شنیدن حرفش یه ضرب سر بالا اوردم ولی دیگه نبود رفته بود
توی فکر حرف هاش بودم
یعنی امیدی برای برگشتن ا/ت هست برمیگرده؟
اون پیرزن کی بود؟
من باید تلاش کنم!
انقدری تو فکر بودم که متوجه روشن شدن هوا نشدم اما با شنیدن صدای زنی که پرواز و اعلام میکرد دسته چمدون و توی دستم فشردم و به سمت محل مورد نظر رفتم
سوار هواپیما شدم که به مقصد تورنتو راه افتاد
سکوت بدی توی هواپیما حاکم بود
ا/ت خیلی عوض شدی خیلی تغییر و پیشرفت کردی یادمه یه دختر بچه تخص و شیطون بودی ولی توی اون عکس یه خانوم با وقار و سر سخت و سرد
امید وارم هنوزم همون دختر شیطون خودم باشی امید وارم هنوز هم برای خودم باشی
گوشیم و در اوردم و اهنگی پلی کردم و به اهنگ گوش دادم
"اگه تموم شده باشه چی؟"
"اگه تو رفته باشی"
"نه سخته باورش تو نمیتونی منو بزاری تک و تنها"
"من بعد تو شدم همون پسرک سادیسمی"
"قول دادی تا تهش میمونی ولی نمیدونم چیشد"
با عصبانیت هندزفری و کندم و توی دستام مچالش کردم
هر اهنگی گوش میکنم یادش میوفتم
نمیشه نمیتونم بیشتر صبر کنم
توی فکر های عجیب بودم که چشمام گرم خواب شد
برای اولین بار تونستم توی این چند شب بخوابم
توی خواب عمیقی بودم که با تکون ریزی که وارد شد بیدار شدم و چشم باز کردم که صدای مهماندار پیچید
"به کانادا خوش اومدید سفر خوبی و براتون ارزو مندم"
بلند شدم و سمت در خروجی رفتم که یک مهماندار چمدونمو داد
به سمت در خروجی فرودگاه راه افتادم و فورا با نامجون تماس گرفتموو بدون مقدمه گفتم
𝘍𝘈𝘚𝘓 𝟑⃠
𝔓𝔞𝔯𝔱 𝟒
توی فکر بودم که با صدای پیرزنی رشته افکارم پاره شد
"هی پسرم زیادی پریشون به نظر میرسی حالت خوبه؟ "
سری تکون دادم و گفتم
"بعد پنج سال میخوام دوباره ببینمش"
پیر زن با خنده سر تکون داد و گفت
"انقدر نگرانش نباش اون هنوزم منتظرته هنوزم بهت فکر میکنه ولی تو اشتباه خیلی بزرگی کردی خیلی بزرگ طوری که شاید نتونه ببخشتت براش تلاش کن اینده سختی در انتظارتونه"
و منی که سرم پایین بود با شنیدن حرفش یه ضرب سر بالا اوردم ولی دیگه نبود رفته بود
توی فکر حرف هاش بودم
یعنی امیدی برای برگشتن ا/ت هست برمیگرده؟
اون پیرزن کی بود؟
من باید تلاش کنم!
انقدری تو فکر بودم که متوجه روشن شدن هوا نشدم اما با شنیدن صدای زنی که پرواز و اعلام میکرد دسته چمدون و توی دستم فشردم و به سمت محل مورد نظر رفتم
سوار هواپیما شدم که به مقصد تورنتو راه افتاد
سکوت بدی توی هواپیما حاکم بود
ا/ت خیلی عوض شدی خیلی تغییر و پیشرفت کردی یادمه یه دختر بچه تخص و شیطون بودی ولی توی اون عکس یه خانوم با وقار و سر سخت و سرد
امید وارم هنوزم همون دختر شیطون خودم باشی امید وارم هنوز هم برای خودم باشی
گوشیم و در اوردم و اهنگی پلی کردم و به اهنگ گوش دادم
"اگه تموم شده باشه چی؟"
"اگه تو رفته باشی"
"نه سخته باورش تو نمیتونی منو بزاری تک و تنها"
"من بعد تو شدم همون پسرک سادیسمی"
"قول دادی تا تهش میمونی ولی نمیدونم چیشد"
با عصبانیت هندزفری و کندم و توی دستام مچالش کردم
هر اهنگی گوش میکنم یادش میوفتم
نمیشه نمیتونم بیشتر صبر کنم
توی فکر های عجیب بودم که چشمام گرم خواب شد
برای اولین بار تونستم توی این چند شب بخوابم
توی خواب عمیقی بودم که با تکون ریزی که وارد شد بیدار شدم و چشم باز کردم که صدای مهماندار پیچید
"به کانادا خوش اومدید سفر خوبی و براتون ارزو مندم"
بلند شدم و سمت در خروجی رفتم که یک مهماندار چمدونمو داد
به سمت در خروجی فرودگاه راه افتادم و فورا با نامجون تماس گرفتموو بدون مقدمه گفتم
- ۱.۱k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط