{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکشنریندوهایتانی

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•
┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی

╰┈┈┈┈┈┈┈ part 2 :

درسته ، یکی بهم زنگ زده بود - یک هفته‌ی قبل که روی کاناپه‌ی نارنجی ناجورم دراز کشیده بودم که گوشیم زنگ خورد و من ؟
داشتم به زندگیم فکر میکردم و اینکه باید چیکار میکردم !

نمیدونم دقیقا بعد از اینکه با خودم گفتم باید چیکار کنم زنگ خورد یا بعدش ، اما بالاخره برداشتمش .

شماره ناشناس بود و به محض قطع شدن واسم مسیج اومد " گوشی لعنتی رو بردار وگرنه من میام اونجا " ...!

بنظر میرسید پشت خطی ، خیلی عصبانی و شاکی بود و البته که نمی شناختمش‌ ، البته که نباید می‌شناختمش !

و البته که نباید تلفن رو برمی‌داشتم و جواب مسیج رو میدادم " هرکاری میخوای بکن ، فاک یو مادر جنده ! "

و بعد تلفنم دوباره زنگ خورد و اونبار جواب دادم ، اما قبل از شخص پشت خط داد زدم : فکر میکنی کی هستی که بهم زنگ بزنی و تهدیدم کنی ؟

چند لحظه مکث کرد ، بعد گفت : تو دوست دخترشی ؟
گفتم : دوست دختر کی ؟
داد زد : هایتانی‌ لعنتی ، ران هایتانی ‌.

اوه نه !
نه نبودم و این یه اتهام جدی بود ‌.

داد زدم : حتی این آشغالی که که میگی نمی شناسم ، برو درتو بزار و دیگه زنگ نزن .

بعد قطع کردم و دوباره دراز ‌کشیدم با این تفاوت که ران هایتانی رو می شناختم البته که دوست پسرم نبود ، یعنی بود اما قبلا ، الان دیگه نبود .

دو روز پیش بهم زده بودیم ، به هم نمیخوردیم .
اولین بار همو توی باشگاه دیده بودیم و رابطمون حدود دو هفته و کمتر از یک ماه بود ، حتی فرصت نکردیم همو ببوسیم !
دیدگاه ها (۲)

سلام جغدای عزیز صبح زودتون بخیر اولا میخواستم بگم میخوام ازی...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی ╰┈┈┈┈┈┈┈ par...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی┊╰┈┈┈┈┈┈┈ par...

مقدمه :اونا ران رو میخواستن ، ران هایتانی - رئیس روپونگی!حتی...

۱۴۱ تایی شدیمممممم مرسی از حمایت هاتوننننن ♡♡♡♡وانشات ران ها...

عشق یهویی p3

سناریو توکیو ریونجرز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط