ازدواج_اجباری
ازدواج_اجباری
پارت 4
ات: باشه بابا بلند شدم*بغض
ویو ات
لباسمو پوشیدم البته با کمک مامانم مکاپیست ها اومدن و شروع به میکاپم کردن ازشون خواستم موهام باز باشه بعد از ۵ ساعت میکاپم تموم شد خودمو تو اینه دیدم مثل فرشته ها شدم
میکاپ: وایییی خوشبحال همسرت مه زن بع این زیبایی داره
ات: اهه ممنونم
م.ا: دخترممم تموم شدی .....واییی مثل ماه شدی فدات شم ......تهیونگ جلوی دره
ات: مرسی مامان باشه
ات: س..سلام
ته: علیک بیا بشین تو ماشین اینم گلت(سرد
ویو ته
وقتی اومد بیرون خیلی زیبا شده بود مخصوصا توی این لباس ولی یوری من بهتره امروز داشت گریع میکرد که جرا باید باهاش ازدواج کنم بهش قول دادم زود طلاقش بدم(خیال باطل)
اینجا اصلا اتفاق خاصی نمیوفته بخاطر همین هعی میرم جلو تا اذیت نشید
""پرش به تالار""
عاقد: خانم کیم ات فرزند کیم جانشی (باباش) آیا مایلید با اقای کیم تهیونگ فرزند کیم جانگشین ازدواج کنید؟
ات: ..................ب.ببله*بغض
عاقد: سرکار اقای کیم تهیونگ فرزند کیم جانگشین ایا مایلید با کیم ات فرزنده کیم جانشی ازدواج کنید؟
ته: بله(سرد)
عاقد: بیسم لله رحمان و رحیم وذکاتو یذیر ناموسحی ناجیستون لیلی جانسی کلوپ سان جی می فار هم اکنون شمارا زن و شوهر اعلام میکنم هم رو ببوسید
ات: چ...
ویو ات
تا خواستم حرف بزنم تهیونگ لباشو رو لبام گذاشت و بدون حس ور داشت
همه: لیلیلسللیلیلی عروس چقدر قشنگههه
اعضا: تهیونگ عجب انتخابییییییی ادم نیست که فرشتست زنتتتت&داد
ویو ات
از حرفاشون خجالت کشیدم اما الان چیکار کنم عمه کیم هانی تهیون لونها همشون اونجان خدایاااا
م.ت: دخترم اگه این پسر شل مغزم اذیتت کرد بیا به خودم بگو باشه
ته: مامانننننننن*عصبی
ات: چ..چشم مادر جون
پ.ت: دخترم ممنونم که مارو نجات دادید وگرنه نمیدونستیم باند چی میشه پسرم از توهم ممنونم واقعا لطف بزرگی بود ولی تهیونگ باید فکر یوری رو از سرت بندازی بیرون من از تو نوه میخوام
ات: چیییئیئیییییییی*داد
ته: خفه
ب.ت: پسر درست باهاش برخورد کن به هر حال تبریک میگم
ویو ات
همه تبریکاشونو گفتن و رفتن من موندمو تهیونگ رفتم طبقه بالا تا گوشیم و کیفمو ور دارم وقتی داشتم میومدم پایین موهام توسط یکی کشیدشدن و باعث شد بیوفتم وقتی نگاه کردم دیدم یوری دوست دختر تهیونگه
ات: چیه هرزه چی میخوای*پکر
یوری: هرزه تویی اخرم کارتو کردی
ات: ببند تا کار دستت ندادم
یوری: بدون اونجا برات مثل جهنمه و اینم بدون که تهیونگو فقط بخاطر ثروتش میخوام
و همه اینا یه بازیه که نمیتونی ثابتش کنی
من دوست پسر دارم جیهون هااهاا اون یه احمقه که نمیفهمه داره سرش کلاه میره
ویو ات
از اونجا دور شد هه میدونستم خوب شد ظبط صدام روشن بود ههههه ط
بدوبدو رفتم سمت ماشین دیدم داره با اخم نگاهم میکنه
ات: ها چیه؟
ته: چرا انقدر دیر کردی*عصبانی
ات: هیچی بلوتوث رو روشن کن میخوام آهنگ بزارم
ته: نمیخوام*سرد
ات: سیک باو
ویو ات
گوشیم رو وصل کردم و یه اهنگ ملایم گذاشتم بعد از اینکه تموم شد ظبطی که یوری داشت صحبت میکرد پای شد یا خداا رحم کن این جرا رگش زده بیرون چرا قرمزهههه
ته: از کجا اوردیش*داد
ات: چرا داد میزنی حقیقتو هم بهت نشون میدن هم بازم ||گوه میخ....||......* ته بهش سیلی زد*
ات: *بغض
ته: بریم خونه بهت نشون میدم*عصبانی*
||یک ساعت بعد ||
ویو ات
تا رسیدیم خونه دستمو کرفت کشون کشون برد زیر زمین هنوز کسی نیومده بود خونه لباس عروس که تنم بود رو در اورد و یه لباس نازک سفید داد بپوشم خیلی ترسیده بودم اشک تو چشمام جمع شده بود
ته: شلاق نازک یا کلفت .....هوم یا چاقو......کدومشو دوست داری؟ ؟
ات : م...می.....میخوای.......چ....چیکار .....ک...کن..کنی؟
ته: تاوان ناسزا گفتن به من *ترسناک*
ات: ت..تهیون...گ د.دییگه ..نمی.نمیکنم
ته: دیره کوچولو*ترسناک*
ادامه تو کامنتا
۱۰ تا کامنت درست و حسابی بزارید و نظرتون رو بگید که از کدوم قشمت خوشتون اومد
پارت 4
ات: باشه بابا بلند شدم*بغض
ویو ات
لباسمو پوشیدم البته با کمک مامانم مکاپیست ها اومدن و شروع به میکاپم کردن ازشون خواستم موهام باز باشه بعد از ۵ ساعت میکاپم تموم شد خودمو تو اینه دیدم مثل فرشته ها شدم
میکاپ: وایییی خوشبحال همسرت مه زن بع این زیبایی داره
ات: اهه ممنونم
م.ا: دخترممم تموم شدی .....واییی مثل ماه شدی فدات شم ......تهیونگ جلوی دره
ات: مرسی مامان باشه
ات: س..سلام
ته: علیک بیا بشین تو ماشین اینم گلت(سرد
ویو ته
وقتی اومد بیرون خیلی زیبا شده بود مخصوصا توی این لباس ولی یوری من بهتره امروز داشت گریع میکرد که جرا باید باهاش ازدواج کنم بهش قول دادم زود طلاقش بدم(خیال باطل)
اینجا اصلا اتفاق خاصی نمیوفته بخاطر همین هعی میرم جلو تا اذیت نشید
""پرش به تالار""
عاقد: خانم کیم ات فرزند کیم جانشی (باباش) آیا مایلید با اقای کیم تهیونگ فرزند کیم جانگشین ازدواج کنید؟
ات: ..................ب.ببله*بغض
عاقد: سرکار اقای کیم تهیونگ فرزند کیم جانگشین ایا مایلید با کیم ات فرزنده کیم جانشی ازدواج کنید؟
ته: بله(سرد)
عاقد: بیسم لله رحمان و رحیم وذکاتو یذیر ناموسحی ناجیستون لیلی جانسی کلوپ سان جی می فار هم اکنون شمارا زن و شوهر اعلام میکنم هم رو ببوسید
ات: چ...
ویو ات
تا خواستم حرف بزنم تهیونگ لباشو رو لبام گذاشت و بدون حس ور داشت
همه: لیلیلسللیلیلی عروس چقدر قشنگههه
اعضا: تهیونگ عجب انتخابییییییی ادم نیست که فرشتست زنتتتت&داد
ویو ات
از حرفاشون خجالت کشیدم اما الان چیکار کنم عمه کیم هانی تهیون لونها همشون اونجان خدایاااا
م.ت: دخترم اگه این پسر شل مغزم اذیتت کرد بیا به خودم بگو باشه
ته: مامانننننننن*عصبی
ات: چ..چشم مادر جون
پ.ت: دخترم ممنونم که مارو نجات دادید وگرنه نمیدونستیم باند چی میشه پسرم از توهم ممنونم واقعا لطف بزرگی بود ولی تهیونگ باید فکر یوری رو از سرت بندازی بیرون من از تو نوه میخوام
ات: چیییئیئیییییییی*داد
ته: خفه
ب.ت: پسر درست باهاش برخورد کن به هر حال تبریک میگم
ویو ات
همه تبریکاشونو گفتن و رفتن من موندمو تهیونگ رفتم طبقه بالا تا گوشیم و کیفمو ور دارم وقتی داشتم میومدم پایین موهام توسط یکی کشیدشدن و باعث شد بیوفتم وقتی نگاه کردم دیدم یوری دوست دختر تهیونگه
ات: چیه هرزه چی میخوای*پکر
یوری: هرزه تویی اخرم کارتو کردی
ات: ببند تا کار دستت ندادم
یوری: بدون اونجا برات مثل جهنمه و اینم بدون که تهیونگو فقط بخاطر ثروتش میخوام
و همه اینا یه بازیه که نمیتونی ثابتش کنی
من دوست پسر دارم جیهون هااهاا اون یه احمقه که نمیفهمه داره سرش کلاه میره
ویو ات
از اونجا دور شد هه میدونستم خوب شد ظبط صدام روشن بود ههههه ط
بدوبدو رفتم سمت ماشین دیدم داره با اخم نگاهم میکنه
ات: ها چیه؟
ته: چرا انقدر دیر کردی*عصبانی
ات: هیچی بلوتوث رو روشن کن میخوام آهنگ بزارم
ته: نمیخوام*سرد
ات: سیک باو
ویو ات
گوشیم رو وصل کردم و یه اهنگ ملایم گذاشتم بعد از اینکه تموم شد ظبطی که یوری داشت صحبت میکرد پای شد یا خداا رحم کن این جرا رگش زده بیرون چرا قرمزهههه
ته: از کجا اوردیش*داد
ات: چرا داد میزنی حقیقتو هم بهت نشون میدن هم بازم ||گوه میخ....||......* ته بهش سیلی زد*
ات: *بغض
ته: بریم خونه بهت نشون میدم*عصبانی*
||یک ساعت بعد ||
ویو ات
تا رسیدیم خونه دستمو کرفت کشون کشون برد زیر زمین هنوز کسی نیومده بود خونه لباس عروس که تنم بود رو در اورد و یه لباس نازک سفید داد بپوشم خیلی ترسیده بودم اشک تو چشمام جمع شده بود
ته: شلاق نازک یا کلفت .....هوم یا چاقو......کدومشو دوست داری؟ ؟
ات : م...می.....میخوای.......چ....چیکار .....ک...کن..کنی؟
ته: تاوان ناسزا گفتن به من *ترسناک*
ات: ت..تهیون...گ د.دییگه ..نمی.نمیکنم
ته: دیره کوچولو*ترسناک*
ادامه تو کامنتا
۱۰ تا کامنت درست و حسابی بزارید و نظرتون رو بگید که از کدوم قشمت خوشتون اومد
- ۵۹۹
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط