{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامش

ادامش
ات: نظرت جیه بیای تو دهنم
ته: مگه بهت نگفتم جونگهی رو بزار همینجا
ات: برای چی؟؟
ته: ولش گمشو کارتو بکن
ات: ایششش
ویو ات
رفتم پیش زن عمو که سرم گیج رفت و باعث شد از دهنم خون بریزه بیرون زن عمو داشت جیغ میزد که مامانم و بابام عمو همه اومدن بالا سرم تهیونگ هم اومد داشت با ترس به بابام نگاه میکرد خواستم بلند شم که خون بالا اوردم مامانم و زن عمو جیغی کشیدن و نشستن کنارم اخرین چیزی که شنیدم این بود که مامانم صدام کرد گفت دخترم و سیاهییی...............
بیمارستان
ب.ا: چرا جواب نمیدی هاااا دخترمو دادم دستت که هر چی بشع بزنیش ارههه
ب.ت: ابرو برای من نزاشتی دختر بیچاره حق داره اگه با یوری قطع رابطه نکنی خودم میکشمش
منشی
جوگی یوری به اتاق سونوگرافی
ویو راوی
همه برگشتن تا ببینن کیه و بله یوری بود تا ته رو دید پرید بغلش
یوری: ته تهههع
ته: یوری اینجا چیکار میکنی
یوری: خ..خوب ا..اومدم کلیم درد میکرد
ته: خوب باهم میریم
یوری: ن..نه خ..ودم م..میرم
ته: گفتم که میام
ویو راوی
یوری با استرس وارد اتاق شد دکتر اومد و ماینه کرد وای با چیزی که گفت ته بشدت خون جلو چشاشو گرفت
دکتر: تبریک میگم پرنسس حامله اید
یوری: چ چی؟؟
ته: ممنون بلند شو
ویو ته
دستشو گرفتم و بردمش تو ماشین و یه سیلی بهش زدم
ته:||دختره ی جنده که حامله ای اره||
یوری: ت..تیونگ
ته: ببند
ویو ته
بردمش دادن دست بادیگاردام و گفتم هرکاری که دوست دارن باهاش بکنن دیدم یکی شون حمله ور شد سمتش و ||لباساشو در اورد یکی دستشو بست و یکی دیگه پاهاشو باز کرد رئیس بادیگاردا گفت اول خودش و بقیه بادیگاردا رفتن بیرون
یوری: تهیونگگگگگگگگگگگگگگگگ*جیغغغ
ته: من میرم کارتو بکن
ویو ته
رفتم توی دوربینا رو نگاه کردم که بادیگاردا چجوری باهاش رابطه برقرار میکردن و اون لذ/ت میبرد و به خودش میپیچید از لذ/ت
عصابم خورد شد دوباره رفتم بیمارستان که دیدم زن عمو دارع گریه میکنه ترسیدم نکنه مرده
م.ا: بخاطر توووووو بودددددد توووووو *گریه
ته: م..مامان چ..چیشده
م.ت: پسر بیا اینور
ته: خوب چیشده مامان
م.ت: پسرم چیکار کردی باهاش اگه زنده برنگرده چی دکتر گفته خون ریزی داخلی کرده و باید ببرنش اتاق عمل دکتر گفته به احتمال زیاد نمیتونه باردار بشع اینجوری بود که گفتی مراقبشی.
ته: م...مامان
ویو ته
وقتی اینا رو شنیدم از خودم بدم اومد ولی دلیل نمیشع رفتارم باهاش خوب باشه
بعد چند دقیقه دیدم دکتر اومد و گفت‌‌‌‌..
دکتر: همراه بیمار



ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۰)

#ازدواج_اجباری پارت 5کنارش دراز کشیدم و خوابیدمپرش بع 4بعد ا...

ازدواج_اجباری پارت 4ات: باشه بابا بلند شدم*بغضویو اتلباسمو پ...

که صدای آشنای اومدکوک : ا. ت خوبی؟ا. ت : کوک. مامانم مامانم ...

پارت ۱۲:عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط