{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P10
که یهو با یه لباس مشکی فوق‌العاده گیشنگ مواجه شدم انقدر که من واسه یه لباس ذوق کردم ناصرالدین شاه تو زندگیش ذوق نکرده بود (بچه ها ادمینتون یچی مصرف کرده به دل نگیرید😂😂)
لباس رو از جلو خودم گرفتم و به آینه نگاه کردم خیلی بهم میومد خیلی خستم بود برای همین تا ساعت ۵:۳۰ عصر خوابیدم
پرش زمانی به ساعت ۵:۳۰
از خواب بیدار شدم رفتم رفتم دستشویی و کار های نیاز رو انجام دادم اومدم بیرون لباسم رو پوشیدم موهام رو درست کردم و یکم میکاپ کردم وقتی کارم تموم شد ساعت ۶:۴۵ بود رفتم پایین که دیدم کوک نشسته رو مبل واییییییی خیلی جذاب لعنتی شده بود
ویو کوک
ا.ت از پله ها اومد پاینن شبیه فرشته ها شده بود کاری کرد که تصمیم بگیرم همین امشب به فاکش بدم(استغفرالله😂)
-بیبی خیلی داف شدی قراره یکاری کنم که تا یه هفته نتونی درست راه بری
+‌ (از خجالت کاملا سرخ شد) یااااااااا بیا بریم انقد حرف نزن ددی
-چی! الان گفتی ددی (خوشحال)
+آره دلمو بردی دیگه (چشمک)
کوک ا.ت رو بغل کرد و از هم جدا شدن رفتن سمت ماشین
پرش زمانی به دم در بار
+چییی من رو آوردی بارر
-آره بیبی گفتم تنها نمونی (لپ ا.ت رو بوسید)
ویو ا.ت
از ماشین پیاده شدیم و وارد بار شدیم بوی الکل و سیگار همه جا رو گرفته بود داشتیم جلو میرفتیم که یهو...........




سی سی های گل ادمینتون گشادیش میاد احتمالا تو ۳ یا ۴ پارت دیگه تمومش کنم و یه فیک جدید رو شروع کنم 🌊🫧🩵
دیدگاه ها (۲)

P11 که یهو یه پسر با لباس سیاه اومد جلو خیلی جذاب بود معلوم ...

P12 که یهو.......نگاه های سنگینی رو روی خودم احساس کردم دور ...

لباسی که کوکی برا ا.ت فرستاد

P9 یهو کوک‌ با یه سینی پر از پنکیک و عسل وارد شد ( برادرانی ...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

طراح عشق

عشق شعله ور یک مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط