{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم مست یار من میخانه می‌ریزد بهم

چشم مست یار من میخانه می‌ریزد بهم

محفل مستانه را رندانه می‌ریزد بهم


دل پریشان می‌کند امواج گیسوی نگار

تا که موی آن پری بر شانه می‌ریزد بهم


قطره اشکی که می‌غلتد ز چشمانش به ناز

از تأثر مرغ دل را لانه می‌ریزد بهم


نازک است از بس نکویی رشته آرامشم

با نسیم بال یک پروانه می‌ریزد بهم
دیدگاه ها (۱)

در چشم‌هایتجنگجویی مغول کمین کردهجرأت نمی‌کنم دوستت نداشته ب...

جاده‌های مهربونیرگای آبی دستاتغم بارون غروبته چشمات تو صداتق...

گوزل تبریزممممممممممم

نهایت ِ........ آرزوی من است که، در وجــــــــــودت کلبــ...

چشم مست یار من میخانه می‌ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می‌ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهممحفل مستانه را رندانه می ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط