قهوه و شعر و خیال تو و این باد خنک

قهوه و شعر و خیال ِ تو و این باد خنک

باز لبخند بزن ، قهوه شکر می خواهد

#صفورا_یال_وردی
دیدگاه ها (۵)

باران و من و فاصله و بغض نفس گیریک شعرِ ترِ خسته ی پوسیده ی ...

ﭼﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﺎﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮﯾﻢ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ .....

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهاییکه حتی گریه های بی امانم ...

ﺩﻫﺎﺕ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺗﺠﻮﯾﺰ ﻣﯽ ﮐﻨﻢﺳﺤﺮﺗﻤﺎﻡ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﺷﮑﻮﻓﻪ ﻣﯽ ﺩ...

💜🪻مثل ِ لزوم ِ نور برای درخت‌ها... هَر صُبح لازم است که حتما...

از مسلخ خود به چشم تو پناه آوردم ای اغوش آغشته به نور پرواز ...

به چشمان تو می بخشم همه دار و ندارم رابه لبخند تو می بازم هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط