در خیالات خودم،در زیر بارانی که نیست...
در خیالات خودم،در زیر بارانی که نیست...
میرسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
مینشینی رو به رویم،خستگی در میکنی....
چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی،گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت،واژه ها گل میکنند....
یاس و مریم میگذارم ،توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت،میشود آیا کمی....
دست هایم را بگیری،بین دستانی که نیست
وقت رفتن میشود،با بغض میگویم نرو....
پشت پایت اشک میریزم،در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت می شود...
باز تنها می شوم،با یاد مهمانی که نیست
بعد تو این کار هر روز من است...
باور اینکه نباشی ، کار آسانی که نیست
میرسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
مینشینی رو به رویم،خستگی در میکنی....
چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی،گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت،واژه ها گل میکنند....
یاس و مریم میگذارم ،توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت،میشود آیا کمی....
دست هایم را بگیری،بین دستانی که نیست
وقت رفتن میشود،با بغض میگویم نرو....
پشت پایت اشک میریزم،در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت می شود...
باز تنها می شوم،با یاد مهمانی که نیست
بعد تو این کار هر روز من است...
باور اینکه نباشی ، کار آسانی که نیست
- ۱.۵k
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط