{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک ویو

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔
𝕡𝕒𝕣𝕥¹⁴

جونگکوک ویو
~تو کی ای دیگه
؟. منم دیگه جانگ می
~ تو اینجا چیکار میکنی، از بغلم بیا پایین
میران ویو
جانگ می دیگه کی بود
جانگ می روش رو به طرف من کرد
جانگ می. تو باید میران باشی درسته، من خواهر جونگکوکم اسمم جانگ میه
روم رو طرف جونگکوک کردم و سرم رو به نشانه تعجب تکون دادم
جونگکوک سرش رو کنار گوشم آورد
~بعدا بهت توضیح میدم
سرم رو به نشانه تائید تکون دادم
پ ک. چرا وایستادین بیاین بشینین
من و کوک کنار هم نشستیم
پ ک. با توجه به اخلاق کوک مطمئنم که نگفته یه خواهر کوچیکتر داره
~آره نگفتم چون جانگ می قرار نبود برگرده کره
جانگ می. حالا دیگه برگشتم و قراره بمونم
من ساکت و بهت زده فقط نگاشون می کردم
جونگکوک ویو
؟. چطوری پسرممممم
روم رو برگردوندم سمت صدا دیدم مادر خوندمه
جانگ می خواهر ناتنیم بود یعنی فقط پدرامون مشترک بود
بعد از فوت مادرم پدرم با یکی دیگه ازدواج کرد، ۵ سال پیش مادر خوندم و جانگ می رفتن سنگاپور و دیگه قرار نبود برگردن که متاسفانه برگشتن
~فکر کنم ما باید بریم
مادر خونده. کجا پسرم ما تازه برگشتیم میخوام صورت ماه تو و عروسم رو ببینم
~من پسر شما نیستم متاسفانه، ما هم الان از اینجا میریم تا فضا واستون خونوادگی تر باشه
دست میران رو گرفتم و از خونه رفتیم بیرون
=چرا اینکار رو کردی
~چیکار کردم؟
=اونا کی بودن
~بیا بریم تو ماشین واست توضیح میدم
سوار ماشین شدیم و راه افتادم
~خب حرفامون رو زدیم الان دیگه ببرمت خونه؟
=آره ولی میشه توضیح بدی انا کی بودن ؟
~آها، خب اونا ... ببین موقعی که مادر من فوت میکنه پدرم ازدواج میکنه که الان زنش همون کسبه که بهم میگفت پسرم و خب اونا بچه دار میشن که بچه هه جانگ میه منم خیلی از اونا بدم میاد چون من مادرم رو خیلی دوست داشتم و دوست نداشتم کسی جای اون رو بگیره
=خب پس تو این مدت اونا کجا بودن؟
~ ۵ سال پیش اونا رفتن سنگاپور و گفتن که دیگه برنمیگردن و الان چرا برگشتن نمیدونم
=آها اوکی
میران ویو
گفتم به جای اینکه برم خونه یه سر برم پیش جنی
به جنی پیام دادم
پ/= کجایی
پ/^ می خواستی کجا باشم، خونم دیگه
پ/= بیام پیشت
پ/^ بیا قدمت روی چشم
گوشیم رو گذاشتم تو کیف
=امممم میشه یه چیزی بگم
~بگو
=میشه منو ببری به خونه دوستم
~ باشه من که فعلا کار ندارم لوکیشن رو بفرست
= فکر کنم داداش دوستم دوستته آخه من لوکیشن رو ندارم
~داداشش کی هست
=کیم تهیونگ
~آها اوکی میدونم خونشون کجاست
=مرسی
(ربع ساعت بعد)
جونگکوک ویو
رسیدیم و میران پیاده شد
=مرسی جونگکوک خدافظ
سرم رو به نشانه خدافظی تکون دادم و رفتم
میران ویو
زنگ در خونه رو زدم و جنی در رو باز کرد
(ادامه توی کامنتا)
دیدگاه ها (۳)

Girl of the mansionPart ³⁵تهیونگ ویو &بریم ناهار بخوریم؟=بری...

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔𝕡𝕒𝕣𝕥¹⁵میران ویو^یعنی چییی؟=ببین این...

Girl of the mansionPart³⁴ات ویورفتم به اتاق و وسایلی و از چم...

Girl of the mansionPart³³ات ویو ♧هی ات گریه نکنن=اگه من نبود...

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔𝕡𝕒𝕣𝕥¹⁸میران ویوقرار بود که امروز من...

DarkBlaze p۹:ویو مایک :جنا رو می خواستم ببرم خونم ........وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط