{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میران ویو

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔
𝕡𝕒𝕣𝕥¹⁵

میران ویو
^یعنی چییی؟
=ببین این موضوع رو هیچکس حتی خانوادم هم نباید بدونن نری به کسی بگی ها
^بهم شک داری؟
=شک که نه محض احتیاط گفتم
^اوکی بگو دیگه جون به لبم کردی
=به زودی قراره...
همون لحظه یه قطره اشک از چشمم ریخت
^هی دختر، تو کسی نیستی که بخاطر هر چیزی گریه کنی معلومه اوضاع خیلی خیته
=بزودی قراره ازدو...
^چییییییییی(تعجب)
=آروم باش
^ازدواج کنی؟ تو که حتی دوست پسر نداشتی، صبر کن نکنه داشتی و من نمی دونستم، ایش واقعا که ازت انتظار نداشتم
=دوست پسر کجا بود بابا، طرف مجبورم کرد
^طرف کی هست برم خشتکش رو بکشم رو سرش
=افسر پلیس ، جئون جونگ کوک
^چییییییی(داد)
=داد نزن
^حاجی پشمامممممممم
=موضوع جالبی هم نیستا
^یعنی چی که مجبورت کرده باهاش ازدواج کنییییی
=خودمم نمی دونم، یهو سرش از ناکجا آباد پیدا شد منو تهدید کرد و منم انقد ترسیده بودم قبول کردم
^حالا که اینطوره تو بابد کاری کنی عاشقت بشه
=مگه سریالههه
^هرچی ، من مطمئنم شما دوتا آخر عاشق هم میشین
=گوه نخور
همون لحظه به گوشیم پیام اومد
= چییی! فردا دوباره دانشگاه ها تعطیله
^چی دروغ نگو
=خودت چک کن
^آره راست میگی
=بخدا فراموش کردم دانشگاه چه شکلیه
^میگما، حالا که دانشگاه تعطیله امشب رو بمون اینجا
=باشه ولی فکر نکنم فیلیکس اجازه بده
^وااا به اون چه
=بخاطر همین دیروز که بهش دروغ گفته بودم شاید امروز هم فکر کنه دروغ میگم
به فلیکس زنگ زدم
=الو سلام داداش
× سلام
=ميگما به مامان بابا بگو من امشب خونه جنی اینا میمونم
×اولن گوه خوردی از کجا معلوم با جونگکوک نباشی، دوما مگه تو امروز پیش جونگکوک نبودی؟
=اولن بخدا پیش جنی ام، جنی حرف بزن
^سلام میران پیش منه نگران نباش
=دوما آره پیش اون بودم ولی دیگه گفتم بیام پیش جنی
×داری راستشو میگی دیگه
=آره بخدا
×پس باشه میگم به مامان بابا
=مرسیییی
گوشیو قطع کردم
=خب دیگه امشب رو میمونم
^جونمییییی
(شب)
شب شده بود و دیگه تایم شام بود
رفتیم به اتاق غذا خوری که تهیونگ هم اونجا بود
تهیونگ. عه میران تو اینجایی
=آره دیگه امشب رو میمونم خونتون
تهیونگ. عه واقعا، دوست پسرت میدونه؟(شوخی)
حواسم نبود که تهیونگ دوست جونگکوکه
^اوپاااااا
تهیونگ. چته
^باز شروع کردی، الان میران فراری میشه
=ولش کن جنی، آره میدونه تو نگرانش نباش
مامان جنی. میران دوست پسر داری؟
=اممم آره
مامان جنی. خاک تو سرت جنی از دوستت یاد بگیر، فردا شوهر گیرت نیومد ترشیدی رو دستمون نگی چرا ها
=مگه مامانت نمیدونه
که جنی زیر میز یه نیشگون گرفت
=آخخخ چته
م ج. چیو نمیدونم؟
^راستش منم دوست پسر دارم
همون لحظه غذا پرید تو گلوی تهیونگ
^اوپا حالت خوبه؟
(ادامه توی کامنتا)
دیدگاه ها (۲)

Girl of the mansionPart³⁶ات ویوتهیونگ رفتارش عجیب شده بود می...

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔𝕡𝕒𝕣𝕥¹⁶میران ویوبا تهیونگ رفتم تو حی...

Girl of the mansionPart ³⁵تهیونگ ویو &بریم ناهار بخوریم؟=بری...

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔𝕡𝕒𝕣𝕥¹⁴جونگکوک ویو~تو کی ای دیگه؟. م...

فیک تهکوک. (Love×war) پارت¹³تهیونگ: جئون جونگکوک؟کوک: بله بل...

liar part:2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط