{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

قهوه تلخ
Part21
ارسلان:زنیکه ج.نده گمشو...پسش زدم دس محرابو گرفتم رفتم ع اتاق بیرون....
محراب:پوکر وسط بیمارستان نشسته بودیم....ی دفه مهدیس زنگ زد......
(•مهدیس؛ محراب)
؛پدصگا شما کجایین
•پاساژ
؛دیانا مگ تصادف نکرده
•ن اسکلتون کردیم🗿
؛کثافتاااا قنیتقخیسه
پرستار:اقا اروم اینجا بیمارستانه
ارسلان:بله بله شما درست میگینی ایشون روانین الان ما میریم🗿
محراب:از بیمارستان خارج شدیم رفتیم سمت هتل تا مهدیس و دیانا بیان......
_________________
دیانا:سوار تاکسی شدیم حرکت کردیم ب سمت هتل.....
مهدیس:رسیدیم هتل ع تاکسی پیاده شدیم...
رفتیم سمت در هتل....
گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود....
ج دادم
مهدیس:بله بفرمایید...
...:برای چند لحضه از دوستات دور شو ژوریک صداتو نشون...
مهدیس:شما؟
....:میمیری دو دقه ع دوست جدا شی؟
دیانا:مهدیس چرا نمیای
مهدیس:برو من الا میام....
دیانا:بش
....: یادم نرفته با محراب پاشدی اومدی خونشون....منو خانوادمم اونجا بودیم....ببین ازش دور شو.....محراب مال منه....سهم منه....محراب باید با ی دختر اسم و رسم دار باشه ن ی دختر بی ننه بابا....ازش دور شو تا بد ندیدی.....ب کسیم نمیگی بت زنگ زدم وگرنه بفاک میری حله؟
مهدیس:اره...من همیشه بخاطر خانوادمم همه بهم تنه زدن...اره من خانوادم جدا شدن بابام ی زن دگ گرفته ننه بابا ت ک جدا نشدن چ گهی خوردن؟بیین بشین تا محرابو بت بدم....(قطع کردم)
"ادامه دارد"
دوستان عزیزی ک بیماری قلبی دارین پارتای بعدو نخونین عاره بای🗿💋
دیدگاه ها (۱۷)

دوباره دل هوای با ت بودن کرده(:#عسل #عسل_ایزدیان #دیانا_رحیم...

چن رفیقیم میخان با ما رفیق باشن...#رومینا #عسل #رومینا_علیون...

اصتوری ممدرضا تبریک دوملیونی ارسلان

اصتوری ممدرضا تبریک تولد نیکا

در خواستی از چانگبین

تو متعلق به منی پارت ۳۳ویو اتسوار ماشینی شدیم که از طرف شرکت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط