{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همش واقعی بودچند پارتی

همش واقعی بود(چند پارتی)
*پارت اول*

(چونگ سوک =سوک)
سوک:دوست دارم
ات:....عق ..عق*سکسکه گرفته*
کارگردان:کات یکم استراحت کنید بعد میریم رو صحنه
سوک:ات چرا دیالوگت رو نگفتی
ات:شوکه شدم
سوک:این فقط فیلمه
ات:راس میگی خیلی جدی گرفتم
سوک:اشکال نداره شروع کنیم؟
ات:باش
سوک:آقای چوی ما آماده ایم
کارگردان:او باش الان شروع میکنیم همه آماده شید
*بعد اینکه همه اومدن*
کارگردان:۱...۲...۳ حرکت
سوک:دوست دارم
ات:ولی من ازت متنفرم
کارگردان:کات عالی بود
سوک:ایندفعه من شوکه شدم
ات:چرا ؟
سوک:خیلی جدی بودی اینجوری بودی من ازت متنفرم*اداشو درمیاره*
ات:هی من اینجوری نگفتم
سوک:چرا اینجوری گفتی
ات:حالا هرچی من میرم دیگه
سوک:بزار باهم بریم
ات:باش بیا بریم
سوک:وقت من پول تاکسی رو میدم
ات:نه من میدم
سوک:بحث نکن من میدم
ات:باش اصلا به من چه بده
*تاکسی*
*ات خوابیده بود*
سوک:ات خانم لی ات*اروم*
ات:ها بله؟
سوک:خوابیده بودی
ات:آره خوابم برد
سوک:پس خیلی خسته ای بریم ی نوشیدنی بزنیم؟
ات:آه باش بریم
سوک:آقا ما اینجا پیاده میشیم
اقا:باش
*کافه*
سوک:ات بیا دوباره تمرین کنیم
ات:ولی تموم شده
سوک:نه کارگردان اون صحنه رو قبول نکرد
ات:ولی خودش گفت عالی بود
سوک:بیا آیت پیام رو ببین از طرف کارگردانه
*پیام*
سلام فردا باید دوباره رو اون صحنه کار کنیم چون خیلی هم خوب نبود همه تلاشتون رو بکنید تا خوب در بیاد
ات:کارگردان عوضی
سوک:مگه تو فوشم بلدی
ات:آره تا دلت بخواد
سوک:او
ات:باش بیا تمرین کنیم ۱۲۳
سوک:دوست دارم
ات:ولی من ازت متنفرم
سوک:اوو خیلی خوب بود
*صدای پیام از گوشی سوک اومد*
سوک:ی لحضه
ات:باش
*بعد خوندن پیام*
سوک:ات بیا اینو نگاه کن
ات:چیه؟
*پیام*
ببخشید دوباره پیام دادم ولی فیلم نامه عوض شد بعد اینکه ات بهت میگه ازت متنفرم میره ولی تو از دستش میگیری و ی صحنه کیس میرین
ات:نه دیگه من اینو نمیتونم
سوک:چیکار کنیم منم دلم نمیخواد ولی
ات:ولی چی؟
سوک:دستور کارگردانه
ات:هنوز اگه خجالت نکشه بگه رو تختم برین
سوک:هر چی بگه باید انجام بدیم دیگه
ات:آره چاره چیه
سوک:ولش کن چی میخوری؟
ات:امریکانو
سوک:پس منم همون رو میخورم
*بعد ی ساعت*
ات:خب من دیگه برم
سوک:میشه نری
ات:چرا؟
سوک:نمیتونم بزارم بری
ات:چرا آخه
سوک:ولش برو
ات:خدا شفات بده من رفتم بای
سوک:بای
پرش زمانی به فردا/:
*فیلمبرداری*
کارگردان:۱..۲..۳ حرکت
سوک:دوست دارم
ات:ولی من ازت متنفرم
*ات میره و سوک دستشو میگیره*
ات:آه ببخشید دوباره بگیرین
کارگردان:این بار سومه یکم خودتو جمع و جور کن
ات:ببخشید
کارگردان:ی استراحت کوتاه بریم
سوک:ات چرا اینطور میکنی
ات:چون تاحالا کیس نرفتم
سوک:ما مجبوریم میفهمی؟
ات:آره ولی
سوک:ولی نداریم الان باید این کار رو بکنی چون لازمه
ات:باش
دیدگاه ها (۱۱)

همش واقعی بود *پارت اخر**استراحت تموم شد*کارگردان:خب شروع می...

استوری درخواستی 💖💖

#داستان کوتاهیونجون:سوبین یونو؟یونو سوبین؟سوبین:چیرو ؟یونجون...

#سناریو #انهایپنوقتی عشق بچگیش رو که توعی میبینهسونگهون :او ...

پارت ۸

ات یک دختر دانشگاهی هست و رشته ی دندون پزشکی میخونه بعد رو ا...

فیک جیهوپ به درخواست یکی از دوستام 🩷🌷خلاصه:ات یک دختر دانشگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط