{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه عرش زمین زیر پر ماست
بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز
می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگه زکمین گاه یکی سخت کمانی
تیری زقضای بد بگشاد بر او راست
بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز
وز عرش مر او را به سوی خاک فرو کاست
برخاک بیافتاد و بغلتید چو ماهی
آنگاه پر خویش گشود از چپ و از راست
گفتا عجب است این که زچوبی و زآهن
این تیزی و تندی و پریدن زکجا خاست
بر تیر نظر کرد و پر خویش بر آن دید
گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست

دیدگاه ها (۴)

☘مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت:از میون شما خ...

بعضی از آدم ها مثل یک آپارتمان هستند...مبله..شیک..راحت..اما ...

....

سه چیز در زندگی انسان مهم است... :اول , مهربان بودندوم , مهر...

تهمتن به بند کمر برد چَنگگزین کرد یک چوبه تیرِ خَدنگیکی تیرِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط