{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از گذشته

از گذشته
هر چه که امدیم
گذشت
و کوله بار های پاره پاره مان
که در سایه خاک خواهد گرفت
همیشه همینطور است
اینهمه بار آوردیم
و چمدانهای خاک گرفته ء قدیمی را هیچکس نگشود
از اول هم تو می گفتی
همان دوتا شمعدانی بس بود
بقیه را نبایست می آوردیم
راستی
شمعدانی من
گل های سرخ و کوچک عطری دارد
...
سلام گل هایت را برسان
من و تو لحظه های خوب زیاد داشتیم
که شمعدانی مان اینهمه گل می کند .
...
من و تو
معلوم میشود
که ریشه هایمان
عمیق تر از
تمام انچه دنیا دارد
دیدگاه ها (۱)

عشق یعنی بدون تو رفتن عشق یعنی هزار و یک افسوس عشق یک جاده خ...

پراز حس آرامش

چشمهایش شروع واقعه بود

می گفت عشق مثل یک بیماری میمونه که تو هر آدمی یک جور بروز می...

مهم است؛ مهم است در چه محیطی قرار بگیریوبا کدام آدم ها و با ...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

نومیدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط