مینی تکپارتی جدید از شوگا به قلم لینا سکوت مین یو
مینی تکپارتی جدید از شوگا؟؟؟؟ به قلم لینا؟:)) سکوت مین یونگی
یونگی» روی صندلی استودیوی کوچکش نشسته بود. نور کم، فقط چراغ مطالعه روی میز را روشن میگذاشت و سایههایی کشیده بر چهره متفکرش میانداخت. بیرون، باران بیامان میبارید، اما در اینجا، سکوت حکمفرما بود؛ سکوتی که پر از نتهای نانوشته و ملودیهای در راه بود. او گاهی با نوک انگشتانش روی دسته گیتار قدیمیاش ضرب میگرفت، انگار که در حال نواختن آهنگی در دل تاریکی بود. موسیقی برای یونگی فقط صدا نبود؛ دنیایی بود که در آن، حرفهای ناگفتهاش را فریاد میزد، دردهایش را میشست و امیدهایش را میپروراند. در این سکوت، او «شوگا» بود؛ هنرمندی که از دل آرامش، طوفان احساسات را بیرون میکشید....
خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه هاا:))))
خیلی کوتاه بود میدونم:) چون مینی تکپارتی بود دیگه:)))
یونگی» روی صندلی استودیوی کوچکش نشسته بود. نور کم، فقط چراغ مطالعه روی میز را روشن میگذاشت و سایههایی کشیده بر چهره متفکرش میانداخت. بیرون، باران بیامان میبارید، اما در اینجا، سکوت حکمفرما بود؛ سکوتی که پر از نتهای نانوشته و ملودیهای در راه بود. او گاهی با نوک انگشتانش روی دسته گیتار قدیمیاش ضرب میگرفت، انگار که در حال نواختن آهنگی در دل تاریکی بود. موسیقی برای یونگی فقط صدا نبود؛ دنیایی بود که در آن، حرفهای ناگفتهاش را فریاد میزد، دردهایش را میشست و امیدهایش را میپروراند. در این سکوت، او «شوگا» بود؛ هنرمندی که از دل آرامش، طوفان احساسات را بیرون میکشید....
خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه هاا:))))
خیلی کوتاه بود میدونم:) چون مینی تکپارتی بود دیگه:)))
- ۳.۵k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط