سرت را کمی خم کرده ای
سرت را کمی خم کرده ای
در روسری سرسری ات
و رژ صورتی تو
رنگ پلنگ کارتون کودکی ست پنداری
-ونوس برنزه ی من با چشم های کلئوپاترا-
که با تماشایت هفت ساله می شود این مرد میانسال
چال های کنج لبانت را دوست می دارم
چرا که پیام آور خندیدن تواند در عکس یادگاری
آرزو می کنم خنده ات
تنها به عادت مرسوم عکس گرفتن نبوده باشد
و تو خندیده باشی
در آن لحظه از ته دل
چرا که خنده تو
"جهان را زیبا می کند"
عکاس کادر را بسته
و من نمی توانم بفهمم
به شاخه ی درختی تکیه داده ای
یا شانه ی مردی...
اما هر یک از این دو باشند هم
توفیری نمی کند
چرا که تو زیباترین پرتره ی روزگار منی
فرشته ای که در چشمانش
هکتار هکتار مزرعه قهوه می سوزند
و هیچ مردی نمی تواند به حلقه ای زرین
صاحب سرزمین درون سینه اش شود!
یغما گلرویی
در روسری سرسری ات
و رژ صورتی تو
رنگ پلنگ کارتون کودکی ست پنداری
-ونوس برنزه ی من با چشم های کلئوپاترا-
که با تماشایت هفت ساله می شود این مرد میانسال
چال های کنج لبانت را دوست می دارم
چرا که پیام آور خندیدن تواند در عکس یادگاری
آرزو می کنم خنده ات
تنها به عادت مرسوم عکس گرفتن نبوده باشد
و تو خندیده باشی
در آن لحظه از ته دل
چرا که خنده تو
"جهان را زیبا می کند"
عکاس کادر را بسته
و من نمی توانم بفهمم
به شاخه ی درختی تکیه داده ای
یا شانه ی مردی...
اما هر یک از این دو باشند هم
توفیری نمی کند
چرا که تو زیباترین پرتره ی روزگار منی
فرشته ای که در چشمانش
هکتار هکتار مزرعه قهوه می سوزند
و هیچ مردی نمی تواند به حلقه ای زرین
صاحب سرزمین درون سینه اش شود!
یغما گلرویی
- ۲.۴k
- ۲۳ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط