{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I'm not jealous

I'm not jealous
part 26
لبخندی زدم که اره بابا تو راست میگی اصلا هر چی دختر پسر توی دنیا وجود داره باهم اخوی هستن
همون جور که داشتم بین لباسا می‌گشتم لباسای عمه ی نازنینم رو با یه ست شلوار و لباس ورزشی دیور عوض کردم
آهی کشیدم و به سمت تختم رفتم و خودمو روش پرت کردم
هعی گوزگار
جونگکوک هم از دست دادم
تنها امیدم به اون بود
حالا اشکال نداره
یه پسر بود دیگه دنیا که تموم نشده
ولی قیافه ام اینو نمی‌گفت
کاش همون اول روش نمی افتادم که الان اینجوری غصه بخورم
اصلا هر چی پسر کراشه کنسله
پسر باید جوری باشه که چشم کسی روش نباشه
اصلا باید وجود خارجی نداشته باشه
گوشیمو روشن کردم و به برنامه دوستیابی ای که با ایوان توش آشنا شده بودم رفتم
توی صفحه چتمون کلیک کردم که دیدم بالاش نوشته آخرین بازدید به تازگی
یعنی چییییی
دیدم پیامامو سین کرده ولی جوابی نداده
قلبم شکست
مردم دوست پسر دارن من چی ؟
من هیچی ندارم
آه و افسوس
نگاهی به پیامامون انداختم
هعیییی یادش بخیر چقدر به هم فحش می‌دادیم
حتی ابراز علاقه مون هم با بقیه فرق داشت
ولی با این حال شیرین بود
نمیگم باعث میشد قلبم تند بزنه
ولی حس خوبی بهم میداد
شروع به تایپ کردن کردم

+کصافت چرا جواب من رو نمیدی؟نکنه فیک بودی و من این همه مدت گولتو خوردم؟گولاخ یا جواب میدی یا خودم پیدات میکنم و تیکه تیکه ات میکنم
گوشیو کنار گذاشتم و دوباره خودمو روی تخت پرت کردم
یهو یه ایده به ذهنم رسید
اگه با اکانت تهیونگ وارد این برنامه بشم و بهش پیام بدم میتونم بفهمم جریان چی بوده یا حداقل چه جور ادمیه؟
به سمت اتاق تهیونگ‌ رفتم که جفت اتاقم بود
درش رو باز کردم و با دیدن اون تم سیاه سوتی کشیدم
جوننننن آدم باس دارک باشه
نگاهی به اتاقش انداختم که دیدم طبق معمول گوشیش روی تخته اشه
گوشی رو برداشتم که یهو صدای در اومد
طی یک تصمیم آنی خودمو زیر تخت انداختم
با صدای قدم هایی که هی نزدیک تر میشدن عرق روی پیشونیمو پاک کردم


✓گوشیم کو؟

وقتی فهمیدم تهیونگه نفسی راحت کشیدم
و گوشیشو روشن کردم
رمز داشت
خب میخواستی نداشته باشه؟
رمز تولد خودم تهیونگ و هر کی میشناختمو امتحان کردم ولی باز نشد
به ذهنم خطور کرد که شاید یک درصد رمزش تاریخ تولد هه رین باشه
و در کمال تعجب وقتی قفلشو زدم باز شد
دیدگاه ها (۴)

I'm not jealous part 27این داداش من هم معلوم نیست چشهبا دست ...

هایییی

I'm not jealous part 25چند ساعت قبللامصب حتی لباس خونه ای ها...

in your eyes

پلیس در آستانه مافیا پارت 17 ویو جونکوک سنا که رفت دستشویی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط