{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای یار پرگـــــهر

ای یار پرگـــــهر
همسایه ی خــزر
با نغمه ی سکوت
یاد مرا ببـــــــر

وقتی کنارمــی ...
از سایه بی خبــر
با بالی از عقـــاب
پر می کشم ز شهر

بی اعتنا به مرگ ...
رزمی کنم به مهر
آینده مال ماست
دور از قضا قــدر

از بهر خاطـــــــره ...
تلخی چشـــیده ام
شیرین شود حدیـث
می سازم آن خبـــر

زین قصه تازه اسـت ...
دور از دوبارگــــــی
خورشید یار ماســت
این صبح و این سحر

شعر از مهدی یوسفی (م.ی)



(عکس نوشته ها و برگ های دیگر این دفتر شعر مرا هم سر بزن...)



https://telegram.me/youplus



#عکس_نوشته #شعر #عاشقانه #دفتر_شعر #م_ی #هنر #تصویر #پس_زمینه #احساس
دیدگاه ها (۱۲)

کلام . سکوت ...... فریاد .. آه .... اشک ..... هیــــــ...

پیرو پست: http://www.wisgoon.com/pin/14234308 با تشکر از ش...

من... زندگی را یک عصر پاییزی در خیابانی رهـــا کردم ... د...

امشب این نغمه ی غم، ساز سکوت، حال عجیب من در تاب و تب و ، دل...

گر تـو خواهی که کســی از قفس آزاد کنی ... یا که از بهر وجودت...

آینه بازم غریبی کرده است در جوانی یاد پیری...

ایستاده ام... بر سر این چهارراه... همه ره گذر گذر می کنن...

از برای خنده هایی بی فریب تنـــــها نرو ... دیگر بمــان. مه...

من برای عشق بازی ناله ها فریاد ها سر داده ام ، اما چ سود .. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط