{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امن ترین خطر

امن ترین خطر
پارت ۲۳ پارت اخر
«جایی که بالاخره آرام شد»

شش ماه بعد

صدای باران آرام روی پنجره‌های خانه می‌نشست.

خانه کوچکی در حومه شهر…
دور از آدم‌هایی که اسمشان بوی خون و خیانت می‌داد.

شبی بود که جونگ کوک اشپزی کرده بود و شامی ساده ولی خوشمزه ای رو پهن کرده بود.
هر دو بر سر این میز نشسته بودن و سکوتی بینشان حکم فرما بود.
جونگ کوک لحظه ای به چهره ایلین خیره شد. رابطه بین ایلین و کوک خیلی عادی پیش می رفت و این کوک رو عصبی می کرد و تاحالا به هم دست نزدن در حد بغل و کوک خیلی دوست داشت مزه لب های ایلین رو بچشه ولی نمی خواست اذیتش کنه و خیلی بهش فشار بیاره .
جونگ کوک سکوت رو شکست و با صدایی ارام و گرم زمزمه کرد :
« غذا چطور شده؟ »
ایلین به خودش و اومد و سرش رو بالا اورد و مستقیم به چشمای کهکشانی جونگکوک نگاه کرد.
«خیلی خوب شده مرسی »
جونگ کوک کمی سرش رو کج کرد و گفت :
« چیزی ذهنت رو درگیر کرده؟ »
ایلین نفس عمیقی کشید و به اتفاقاتی که افتاد فکر کرد و گفت :
« می دونی باورم نمیشه اون اتفاق ها تموم شده »
کوک نفس عمیقی کشیدو لبخند زد :
« دیگه نمی خواد بهش فکر کنی الان تنها چیزی که مهمه الان بودن من و تو کنار همه »
کوک قاشقش رو پایین گذاشت و دست های ایلین رو گرفت و نوازش کرد.
هر دو لبخندی زدن و به صرف شامشون ادامه دادن.
۲۰ دقیقه بعد...
ایلین در حال شستن ظرف ها بود که کوک از پشت ایلین رو در اغوش گرفت و چونه اش رو به شونه او تکیه داد. ایلین لحظه ای لرزید و بعد لبخند محوی زد.
«نظرت چیه امشب فیلم ببینیم؟ »
«باشه پس من برم لباسام رو عوض کنم و پفیلا درست کنم »
ایلین دست از ظرف شستن برداشت و پیش بندش رو باز کرد. جونگ کوک هم حلقه دستش رو محکم تر کرد.
« یک لحظه صبر کن »
نفس های داغ جونگ کوک گردن ایلین رو می سوزوند.
«جونگ کوک؟ »
«زود لباست رو عوض کن و بیا »
ایلین از دست جونگ کوک فرار کرد و به سمت اتاقش رفت وقتی در رو بست صدای ضربان قلبش تو ی گوشش شنیده میشد.
نفس های عمیقی کشید و به خودش اومد. لباسش رو عوض کرد( توی هایلایت هاست )
و پایین رفت .
جونگ کوک با تنه لخت و شلوار راحتی به مبل لم داده و ظرف پفیلا در دستش است و اخم کوچکی به همراه داره.
«فیلم در چه مورده؟ »
«ترسناکه »
«واقعا خیلی خوبه »
«فکر می کردم می ترسیدی ؟ »
«نه اتفاقا خیلی دوست دارم »
«پس بیا بشین »
از اینجا به بعد رو برین توی این پیج بخونین @jeon_roshas
بعدش بر گردین پست بعدی رو بخونین ادامه پارت ۲۳ پست بعد یه
فقط صبر کنین اپ کنم
دیدگاه ها (۲)

امن ترین خطرادامه پارت ۲۳ آیلین کنار پنجره ایستاده بود و فنج...

امن ترین خطرپارت ۲۲«پایان یک بازی» صدای گلوله در تمام تونل پ...

امن ترین خطرپارت ۲۱«مردی که پشت همه چیز ایستاده بود» نور قرم...

رمان پارت۸ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک جونگ کوک نگات می کرد پات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط