{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برف گفت :

برف گفت :
ساده مثل من بنویس
آنگاه که آب شدی به اعماق برو
و در سرزمین شعر
دریا ها رابیافرین
دریاچه ها را
۲
تمام چراغ ها روشن اند امشب
و خانه تاریک است
چرا برنگشتی !؟
* * ‌*
تمام چراغ هاخاموش اند امشب
و خانه اما روشن . . .
آیا تویی که برگشته ای !؟
۳
بر جاده باریک دفترم روزی
شعری سیاسی و شعری عاشقانه به هم رسیدند
و من می دیدم
اولی که سخن میگفت
آتش از پیکرش میپرید
و دومی
پرتو نور ماهی عسلی !
۴
رودی پرسید : چه ای ؟
گفتم : ماهی ام . . . شیرکو بی که سی که ماهی شده است .
- از کدام رود ؟
- شعر
- و این رود اگر خشک شود ؟
- در آن ِ لحظه می میرم .
۵
باران همیشه زیبانیست
اما همیشه باران است
درختان جنگل همه زیبا نیستند
اما همیشه درخت اند
بندگان خدا
پرنده های او
واحشامش
همه زیبا نیستند !
و شعرهای من . . .
دیدگاه ها (۲)

o:چه پاییزی سردی است جای بزرگترها حسابی خالیستکاش میتوانستمت...

چه پاییزی سردی است جای بزرگترها حسابی خالیستکاش میتوانستمتما...

خانه های قدیمی را دوست دارمتاریخ در آنها به زیبایی در حرکت ا...

خانه های قدیمی را دوست دارمتاریخ در آنها به زیبایی در حرکت ا...

پرویز اسلام‌ پور

رضوان ابوترابی شاعر ایرانی

افسانه شعبان نژاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط