پیام از طرفه تهیونگ بود ولی این چیزی نبود که جونگکوک میخو
پیام از طرفه تهیونگ بود ولی این چیزی نبود که جونگکوک میخواست بشنوه
پیام:
سلام من هیچوقت دوست نداشتم فقط میخواستم باهات بخوابم چون رات بودم و فقط به عنوان یه زیر خواب میبینمت
جونگکوک: هب هب آخه چطوری چطوری تونست من دوسش داشتم
(ذهن جونگکوک: آخه چطوری متوجه نشدم دیشب رات بوده؟ هعب........ هعب)
یه ماه بعد
توی این یه ماه جونگکوک افسردگی گرفته بود بزور کار میکرد و به این فک کرده بود که شغلش ول کنه توی این یه ماه خبری از تهیونگ نبود حتی اعضا ازش خبری نداشتن و کمپانی نمیومد
جونگکوک در حال ديدن اخبار بود که اسم تهیونگ شنید سریع به سمت تلویزیون رفت
مجری تلویزیون: آیدل معروف کیم تهیونگ سرطان معده داره و خوب شدن آیدل کیم تهیونگ بسیار سخته
جونگکوک وقتی این حرف ها رو شنید انگار قلبش داشت میمیرد کسی که عاشقشه سرطان داره آخه چطوری؟
جونگکوک: هب هب تهیونگ عوضیییییی چطوری نمیخوام از دستت بدم
جونگکوک سریع به سمت کمپانی حرکت کرد تا شاید بتونه آدرس بیمارستان از اعضا بگیره
بعد ده دقیقه به کمپانی رسید و به سمت جایی که اعضا بودن رفت
وقتی اعضا جونگکوک دیدن سریع به سمتش رفتن
جونگکوک: هب لطفا لطفا بهم آدرس تهیونگ بدین
اعضا وقتی جونگکوک دیدن دلشون براشون سوخت و آدرس بهش گفتن
جونگکوک وقتی آدرس گرفت بدون اینکه وایسته سریع به سمت آدرس رفت ...........
حمایت یادتون نره پرنسس ها ✨️🫂
#تهکوک #یونمین #شیپ #فیک #فیکشن #اسمات
پیام:
سلام من هیچوقت دوست نداشتم فقط میخواستم باهات بخوابم چون رات بودم و فقط به عنوان یه زیر خواب میبینمت
جونگکوک: هب هب آخه چطوری چطوری تونست من دوسش داشتم
(ذهن جونگکوک: آخه چطوری متوجه نشدم دیشب رات بوده؟ هعب........ هعب)
یه ماه بعد
توی این یه ماه جونگکوک افسردگی گرفته بود بزور کار میکرد و به این فک کرده بود که شغلش ول کنه توی این یه ماه خبری از تهیونگ نبود حتی اعضا ازش خبری نداشتن و کمپانی نمیومد
جونگکوک در حال ديدن اخبار بود که اسم تهیونگ شنید سریع به سمت تلویزیون رفت
مجری تلویزیون: آیدل معروف کیم تهیونگ سرطان معده داره و خوب شدن آیدل کیم تهیونگ بسیار سخته
جونگکوک وقتی این حرف ها رو شنید انگار قلبش داشت میمیرد کسی که عاشقشه سرطان داره آخه چطوری؟
جونگکوک: هب هب تهیونگ عوضیییییی چطوری نمیخوام از دستت بدم
جونگکوک سریع به سمت کمپانی حرکت کرد تا شاید بتونه آدرس بیمارستان از اعضا بگیره
بعد ده دقیقه به کمپانی رسید و به سمت جایی که اعضا بودن رفت
وقتی اعضا جونگکوک دیدن سریع به سمتش رفتن
جونگکوک: هب لطفا لطفا بهم آدرس تهیونگ بدین
اعضا وقتی جونگکوک دیدن دلشون براشون سوخت و آدرس بهش گفتن
جونگکوک وقتی آدرس گرفت بدون اینکه وایسته سریع به سمت آدرس رفت ...........
حمایت یادتون نره پرنسس ها ✨️🫂
#تهکوک #یونمین #شیپ #فیک #فیکشن #اسمات
- ۱۸۷
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط