شایعات جدید سئول رو فرا گرفتهp
شایعات جدید سئول رو فرا گرفته....p1
"'تیتر خبرها : ومپایر دیده شده'"
<حرف دختری که شب درحال برگشت به خونه بوده باور کنیم یا نه؟
دختری نیمه شب درحال برگشت به خونه بوده و ادعا میکنه که یک خون آشام دیده و به عنوان مدرک رد نیش روی گردنش رو نشون داده و پلیس اون رو مدرک کامل و قطعی اعلام نکرده.دو روز بعد از ادعا دختر ، او ناپدید میشه و دیگه اثری از دختر نیست.>
^هفته بعد^
اون برای اینکه آخر هفته کار کمی داشته باشه تا نیمه شب توی شرکت میمونه و کار میکنه...خونه ا.ت از شرکت فاصله زیادی نیست و طبیعتا اون برای رفت و آمد پیاده روی میکنه...
ساعت 3 شب، ا.ت از شرکت بیرون میاد..چشمامشو میبنده و هوای خنک شب تابستونی رو داخل ریه هاش میفرسته..شروع به قدم برداشتن میکنه اما بعد از چند دقیقه حس اینکه کسی درحال نگاه کردنشه پیدا میکنه...سرش رو برمیگردونه و چیزی نمیبینه...با خودش فکر میکنه چون خستهست اینو حس میکنه، پس اهمیت نمیده و دوباره به قدم زدن ادامه میده، هندزفری هاشو از کیفش در میاره و توی گوشاش میزاره...بعد از تموم شدن یه آهنگ، ایندفعه احساس میکنه کسی نزدیک بهش،پشت سرش راه میره...قدماش رو تندتر میکنه که به پل میرسه، اما باز هم فاصله اش با حسی که داشت نسبت به قبل یکی بود...میایسته و برمیگرده...
با دیدن یه مرد قد بلند و هیکلی با چشم هایی که تو شب برق میزنن جیغ میکشه و عقب میره..برمیگرده تا فرار کنه، دستش کشیده میشه...سعی میکنه مرد رو هل بده و چندين بار برای درخواست کمک جیغ میکشه...
-هیس...چخبرته؟
مرد دست ا.ت رو محکم میگیره و خم میشه تا صورتش روبه روی صورت دختر قرار بگیره، طوری که ا.ت داغی نفس هاشو که بویی ناآشنا داشتن حس میکنه...ا.ت به تلاش برای فرار ادامه میده
ولم کن منحرف!
-*پوزخند میزنه و چنگال دستش روی بازو ا.ت دردناک میشه* اوه من منحرفم؟...مراقب باش چیمیگی
قرنیه های قهوهای مرد که برق میزدن، قد بلندش و فشار دستش همه چیز رو ترسناکتر میکردن...مرد سرش رو کج کرد و کنار گردن ا.ت نفس عمیقی کشید
-ممم...خیلی بوی شیرینی داره، نمیتونم خودم رو کنترل کنم
به گردن دختر زبونش رو میکشه و پشت سرش مسیری از آتش به جا میزاره و لرزهای به ستون مهره هاش میفرسته...ا.ت چشماش گشاد میشه و خودش سریع عقب میکشه...دست مرد روی کمرش قرار میگیره و قوی تر از ا.تی که داره عقب میره اون رو به جلو میکشه
-این بازی رو هیجان انگیزتر میکنی سوییتهارت..عاشق وقتیم که طعمهم میخواد فرار کنه
×چ..چی؟ چی..داری میگی ؟ ولم کن...
-*لبخند دندون نمایی میزنه و زبونشو روی دندون نیشش میکشه* اوه که ولت کنم ؟ اما من تشنمه
×ها؟ اون دیگه چیه؟ د..دندونات
ادامه پارت بعد.....
#kpop #kpoper #stray_kids #hyunjin #هوانگ_هیونجین #هوانگ# #Fiction #هیونجین# تکپارتی #fic
"'تیتر خبرها : ومپایر دیده شده'"
<حرف دختری که شب درحال برگشت به خونه بوده باور کنیم یا نه؟
دختری نیمه شب درحال برگشت به خونه بوده و ادعا میکنه که یک خون آشام دیده و به عنوان مدرک رد نیش روی گردنش رو نشون داده و پلیس اون رو مدرک کامل و قطعی اعلام نکرده.دو روز بعد از ادعا دختر ، او ناپدید میشه و دیگه اثری از دختر نیست.>
^هفته بعد^
اون برای اینکه آخر هفته کار کمی داشته باشه تا نیمه شب توی شرکت میمونه و کار میکنه...خونه ا.ت از شرکت فاصله زیادی نیست و طبیعتا اون برای رفت و آمد پیاده روی میکنه...
ساعت 3 شب، ا.ت از شرکت بیرون میاد..چشمامشو میبنده و هوای خنک شب تابستونی رو داخل ریه هاش میفرسته..شروع به قدم برداشتن میکنه اما بعد از چند دقیقه حس اینکه کسی درحال نگاه کردنشه پیدا میکنه...سرش رو برمیگردونه و چیزی نمیبینه...با خودش فکر میکنه چون خستهست اینو حس میکنه، پس اهمیت نمیده و دوباره به قدم زدن ادامه میده، هندزفری هاشو از کیفش در میاره و توی گوشاش میزاره...بعد از تموم شدن یه آهنگ، ایندفعه احساس میکنه کسی نزدیک بهش،پشت سرش راه میره...قدماش رو تندتر میکنه که به پل میرسه، اما باز هم فاصله اش با حسی که داشت نسبت به قبل یکی بود...میایسته و برمیگرده...
با دیدن یه مرد قد بلند و هیکلی با چشم هایی که تو شب برق میزنن جیغ میکشه و عقب میره..برمیگرده تا فرار کنه، دستش کشیده میشه...سعی میکنه مرد رو هل بده و چندين بار برای درخواست کمک جیغ میکشه...
-هیس...چخبرته؟
مرد دست ا.ت رو محکم میگیره و خم میشه تا صورتش روبه روی صورت دختر قرار بگیره، طوری که ا.ت داغی نفس هاشو که بویی ناآشنا داشتن حس میکنه...ا.ت به تلاش برای فرار ادامه میده
ولم کن منحرف!
-*پوزخند میزنه و چنگال دستش روی بازو ا.ت دردناک میشه* اوه من منحرفم؟...مراقب باش چیمیگی
قرنیه های قهوهای مرد که برق میزدن، قد بلندش و فشار دستش همه چیز رو ترسناکتر میکردن...مرد سرش رو کج کرد و کنار گردن ا.ت نفس عمیقی کشید
-ممم...خیلی بوی شیرینی داره، نمیتونم خودم رو کنترل کنم
به گردن دختر زبونش رو میکشه و پشت سرش مسیری از آتش به جا میزاره و لرزهای به ستون مهره هاش میفرسته...ا.ت چشماش گشاد میشه و خودش سریع عقب میکشه...دست مرد روی کمرش قرار میگیره و قوی تر از ا.تی که داره عقب میره اون رو به جلو میکشه
-این بازی رو هیجان انگیزتر میکنی سوییتهارت..عاشق وقتیم که طعمهم میخواد فرار کنه
×چ..چی؟ چی..داری میگی ؟ ولم کن...
-*لبخند دندون نمایی میزنه و زبونشو روی دندون نیشش میکشه* اوه که ولت کنم ؟ اما من تشنمه
×ها؟ اون دیگه چیه؟ د..دندونات
ادامه پارت بعد.....
#kpop #kpoper #stray_kids #hyunjin #هوانگ_هیونجین #هوانگ# #Fiction #هیونجین# تکپارتی #fic
- ۱۱.۹k
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط