{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم؛

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم؛

من صبورم اما؛

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم؛

بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب؛

و چراغی که تو را، از شب متروک دلم دور کند می ترسم؛

من صبورم اما؛

آه، این بغض گران صبر نمی داند چیست ...
دیدگاه ها (۳)

لبخند بزنبه تمام آدمهایی که آمدندلایقت نبودندورفتنداندوه توآ...

حالم خوب است اما...در حالت خنثی ب سر می برم!ن خوشحالم...ن نا...

"ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯿﺪﻫـــــــــﯽ" ﺑﻪ ﻋﻤﺪ ﯾﺎﻏﯿﺮ ﻋﻤﺪﺧدا ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ...ﺍﻣﺎ ﻣﻦﺁ...

برایدوست داشتنبزرگ نشده ایم.....!!!فقط یادمان داده اندزنده ب...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

غریبه‌ای‌ستکه شب را با سایه‌ی خودش قسمت می‌کندموهای بادخورده...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

بگذار فصل پاییز بیاید،چرا که درونمان غم های زیادی‌ست و خانه ...

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط