نم نم باران شعاع چَشم تارم را گرفت

نم نم باران شعاع چَشم تارم را گرفت
چَشم وا کردم غمت دارو ندارم را گرفت
اَشک های بی قرارم رود شور غصه شد
سیل غم آمد همه ایل و تبارم را گرفت
هر چه کردم تا فراموشت کنم، اما نشد
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

#این پاییز لعنتی...فصل‌ها عوض شدند و من در هر فصل، جُست‌وجوی...

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت سوم: سایه‌ی حقیقتنورِ کم‌...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

چند پارتی

چند پارتی بازی ممنوع

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

Twenty four

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط