{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چراغ سیاه تنهایی را در اتاقم نهاده ام

چراغ سیاه تنهایی را در اتاقم نهاده ام

و تاریکی و تنهایی فضای اتاقم را

پوشانده است

سالهاست که دیگر صدای خودم تنهای

صدای ماندگار گشته

زمزمه های لرزان و اشکهای ریزان

دیگر حتی نعره هایم نیز شنیده نمی

شوند

به انتظار نشسته ام اما از انتظار نیز خسته

شده ام

مرگ نیز مرا لایق بردن نمی داند

به کجا پناه ببرم!!!!!!!
دیدگاه ها (۱)

سایه ای در راهروهای نقره ای

p2

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

Destiny part 12

فصل چهارم: شکستی که جرقه‌ای شدهفته‌ها از آن شامِ تلخ گذشته ب...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_27فصل سیزدهم | ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت یازدهم: بازیِ سایه‌ها و تایم...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

زنگِ آخر: ناپدید شدن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط