چراغ سیاه تنهایی را در اتاقم نهاده ام
چراغ سیاه تنهایی را در اتاقم نهاده ام
و تاریکی و تنهایی فضای اتاقم را
پوشانده است
سالهاست که دیگر صدای خودم تنهای
صدای ماندگار گشته
زمزمه های لرزان و اشکهای ریزان
دیگر حتی نعره هایم نیز شنیده نمی
شوند
به انتظار نشسته ام اما از انتظار نیز خسته
شده ام
مرگ نیز مرا لایق بردن نمی داند
به کجا پناه ببرم!!!!!!!
و تاریکی و تنهایی فضای اتاقم را
پوشانده است
سالهاست که دیگر صدای خودم تنهای
صدای ماندگار گشته
زمزمه های لرزان و اشکهای ریزان
دیگر حتی نعره هایم نیز شنیده نمی
شوند
به انتظار نشسته ام اما از انتظار نیز خسته
شده ام
مرگ نیز مرا لایق بردن نمی داند
به کجا پناه ببرم!!!!!!!
- ۲۴۰
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط