{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چراغ سیاه تنهایی را در اتاقم نهاده ام

چراغ سیاه تنهایی را در اتاقم نهاده ام

و تاریکی و تنهایی فضای اتاقم را

پوشانده است

سالهاست که دیگر صدای خودم تنهای

صدای ماندگار گشته

زمزمه های لرزان و اشکهای ریزان

دیگر حتی نعره هایم نیز شنیده نمی

شوند

به انتظار نشسته ام اما از انتظار نیز خسته

شده ام

مرگ نیز مرا لایق بردن نمی داند

به کجا پناه ببرم!!!!!!!
دیدگاه ها (۱)

دوباره عشققرارمان رادر گذرگاهِ گریه ها گذاشتآنجا که بغضاینهم...

ﻭ ﻋـــﺸـــﻖﻗﻴﭽﻲ ﺷﺪﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮﺳﻨﮓ ﺷﺪﻱﻭﻣﻦﻛﺎﻏﺬ ﺑﻲ ﺭﻧﮓ

نگران نباشخیلی تنها نمی مانمعاقبت یک روزمرگ دستم را می گیردو...

دسـت هایت راکم دارم ایـن روزهابـدون تواین " مَن "به دردِ جرز...

"معشوق سابق" پارت شصت و چهار

چپتر اولبوی آسفالت خیس و دود سیگار در هوا پیچیده بود. شینجیر...

سناریو ساسونارو# 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ فص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط