رمان مافیایی نامجون سایههای نقرهای

## رمان مافیایی نامجون: سایه‌های نقره‌ای

## قسمت نهم: عملیات "آتش زیر خاکستر"

**مکان:** اتاق فرماندهی، یک ساعت پس از طلوع آفتاب.
**زمان:** صبح روز بعد.

فضای اتاق فرماندهی اکنون کاملاً تغییر کرده بود. دیگر خبری از توزیع دستورات صرف نبود؛ شما و نامجون در کنار هم پشت میز اصلی ایستاده بودید، در حالی که جیهوپ و یونکو با چهره‌هایی مصمم در اطراف شما جمع شده بودند.

نامجون با صدایی که قدرت و عزم جدیدی در آن موج می‌زد، اعلام کرد: «ما اطلاعات جدیدی داریم که نشان می‌دهد 'اژدهای سیاه' برنامه‌ای بلندمدت برای کودتا داشته است. آنها قصد داشتند با نفوذ به سیستم‌های زیرساختی و فلج کردن شبکه‌های انرژی، در لحظه ضعف ما کنترل شهر را به دست بگیرند. اما ا.ت این نقشه را زودتر از موعد افشا کرد.»

او رو به شما کرد. «نقشه اصلی، حمله به مرکز کنترل اصلی انرژی در 'برج ساعت' است. آنها می‌خواهند شهر را در تاریکی مطلق فرو ببرند تا نیروهای خوابیده را فعال کنند.»

شما به نقشه دیجیتال شهر که روی نمایشگر بزرگ ترسیم شده بود، اشاره کردید. «ما نمی‌توانیم منتظر بمانیم تا آنها حمله کنند. طبق داده‌های سیمون بلایس، 'نیروهای پشتیبان' در تونل‌های فرعی زیر برج ساعت در کمین هستند و آماده‌اند تا با فرمان فعال‌سازی، بیرون بیایند. ما باید حمله کنیم، اما نه از طریق درهای اصلی.»

**برنامه عملیاتی ترکیبی:**

1. **فریب (نقش جیهوپ):** جیهوپ با گروهی کوچک و نمایشی، حمله بزرگی را به یکی از انبارهای پشتیبانی اژدهای سیاه در منطقه صنعتی شبیه‌سازی می‌کند تا توجه اصلی فرماندهی آنها را جلب کند.
2. **نفوذ (نقش شما):** شما با استفاده از دانش خود از پروتکل‌های امنیتی قدیمی (که در USB بود)، مسیرهای غیرفعال شده‌ی تهویه و خدمات اضطراری که تنها توسط نگهبانان قدیمی استفاده می‌شدند، را پیدا کرده‌اید. شما و نامجون از طریق یک کانال فاضلاب متروکه که مستقیماً به طبقه زیرین برج ساعت منتهی می‌شود، وارد خواهید شد.
3. **خنثی‌سازی (نقش نامجون و یونکو):** یونکو با نیروهای نخبه‌اش مستقیماً مرکز فرماندهی را در طبقه بالا محاصره می‌کند تا رهبران اژدها را در زمان فعال‌سازی گیر بیندازد.

نامجون دست شما را گرفت و نگاهی عمیق به شما انداخت. «این آخرین باری است که من به تو به چشم یک همکار نگاه می‌کنم. پس از این مأموریت، دیگر هیچ رازی بین ما باقی نخواهد ماند.»

«من آماده‌ام، لرد نقره‌ای،» شما پاسخ دادید، اما این بار با لحنی که کلمه "لرد" دیگر تداعی‌کننده اسارت نبود، بلکه تداعی‌کننده فرماندهی بود که به او اعتماد داشتید.

***

عملیات با موفقیت آغاز شد. جیهوپ با یک انفجار کنترل‌شده در منطقه دورافتاده، اژدها را گمراه کرد. شما و نامجون، با تجهیزات تاکتیکی سبک، وارد تونل‌های نمور و تاریک زیر شهر شدید.

پس از سی دقیقه خزیدن در میان لوله‌های زنگ‌زده، به در فولادی کوچکی رسیدید که با یک اسکنر اثر انگشت بسیار قدیمی محافظت می‌شد.

«اینجا دقیقاً همان جایی است که سیستم‌های محافظتی بلایس شروع می‌شوند،» شما زمزمه کردید. «آنها از این مسیر فقط برای فرستادن تجهیزات حیاتی استفاده می‌کردند، نه نیروهای اصلی.»

شما یک دستگاه کوچک را از کیت خود بیرون آوردید و آن را به اسکنر متصل کردید. دستگاه شروع به تقلید امضای اثر انگشت سنسور قدیمی کرد. در چند ثانیه، صدای قفل شکستن آرام شنیده شد.

«داخل!» نامجون هشداری داد.

شما وارد یک راهرو فرعی شدیدی شدید که به سرعت به یک اتاق کنترل کوچک منتهی می‌شد؛ اتاق مورد نظر برای فعال‌سازی زودهنگام نیروهای پشتیبان.

در آنجا، یک مرد درشت‌هیکل با نشان اژدهای سیاه روی لباسش ایستاده بود و منتظر سیگنال بود. او شما را دید و با حیرت گفت: «نامجون! چطور توانستی...»

بدون درنگ، نامجون اسلحه کمری‌اش را کشید و او را با یک شلیک دقیق ساکت کرد. در همین لحظه، از طریق گوشی مخابراتی، صدای یونکو رسید: «لرد، ما موقعیت رهبران را در طبقه بالا شناسایی کردیم. آماده اجرای پروتکل ۹ برای محاصره هستیم.»

نامجون به شما نگاه کرد. «وقت آن است که این نمایش را تمام کنیم. برج ساعت منتظر ماست.»

شما دو نفر با هم، در سکوت کامل، به سمت پله‌های اصلی که به طبقات بالای برج ختم می‌شد، حرکت کردید. این لحظه، لحظه نهایی قبل از رویارویی بزرگ بود؛ لحظه‌ای که در آن، سرنوشت دو امپراتوری مافیایی، و مهم‌تر از آن، سرنوشت رابطه شما، تعیین می‌شد.
دیدگاه ها (۰)

## رمان مافیایی نامجون: سایه‌های نقره‌ای## قسمت دهم: تعادل ش...

درخواست بسیار جالبیه! این یک داستان کلاسیک با پیچ و تابه که ...

## رمان مافیایی نامجون: سایه‌های نقره‌ای## قسمت هشتم: اعتراف...

ادامه ی قسمت هفتم.در آن لحظه، ترس از بین رفت و جای خود را به...

اردوغان به دونالد ترامپ پیشنهاد حمله زمینی به ایران را داده ...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

"از جنگ حرف بزنیم؟ چرا اصرار بر حمله پیش دستانه؟"یک موضوعی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط