مافیاموردعلاقهیمن
"مافیاموردعلاقهیمن"
p³
بلند شد و رفت اتاق تا کت و شلوار مشکیشو بپوشه
+کجا میری؟
-شرکت
+ام..چانی
اولین بار بود که اینجوری صداش کردی نگات کرد سعی میکرد تعجبشو نشون نده
+میشه یکم دیرتر بری؟
-...
سوالی نگات کرد.
+مثلا فردا عروسیمونه نمیخای یکم بمونی؟
با سر تایید کرد و به آشپزخونه رف و شروع کرد به درست کردن قهوه،فکرای تو سرش مدام تکرار میشد: مث قبل ازم متنفره؟چجوری قراره باهام کنار بیاد؟زندگیم قراره برام زهر مار بشه
چشمت خورد به چان که به لیوان قهوه ی توی دستش زل زده بود.
اون نور ته دلتم خاموش شد انگار کاملا زوری مونده بود و فقط منتظر سپری شدن زمانی که کنارتهس.
نگاهتو گرفتی و به تلویزیون زل زدی انگار همون صحنه کوچیک که خودت ازش بدون هیچ دیالوگی برداشت کردی،روزتو خراب کرد.
از برنامه هایی که برای نزدیک تر شدن بهش چیده بودی ناامید شدی.
ذهنای هردوتون درگیر زندگی آینده ی مشترکتون بود و هر کدومتون منتظر یه رفتار از هم بودید که یختون آب شه و بهم نزدیک شین.
#چندپارتی
#بنگچان
به روم نیارید دارم میرینم😭🌜
p³
بلند شد و رفت اتاق تا کت و شلوار مشکیشو بپوشه
+کجا میری؟
-شرکت
+ام..چانی
اولین بار بود که اینجوری صداش کردی نگات کرد سعی میکرد تعجبشو نشون نده
+میشه یکم دیرتر بری؟
-...
سوالی نگات کرد.
+مثلا فردا عروسیمونه نمیخای یکم بمونی؟
با سر تایید کرد و به آشپزخونه رف و شروع کرد به درست کردن قهوه،فکرای تو سرش مدام تکرار میشد: مث قبل ازم متنفره؟چجوری قراره باهام کنار بیاد؟زندگیم قراره برام زهر مار بشه
چشمت خورد به چان که به لیوان قهوه ی توی دستش زل زده بود.
اون نور ته دلتم خاموش شد انگار کاملا زوری مونده بود و فقط منتظر سپری شدن زمانی که کنارتهس.
نگاهتو گرفتی و به تلویزیون زل زدی انگار همون صحنه کوچیک که خودت ازش بدون هیچ دیالوگی برداشت کردی،روزتو خراب کرد.
از برنامه هایی که برای نزدیک تر شدن بهش چیده بودی ناامید شدی.
ذهنای هردوتون درگیر زندگی آینده ی مشترکتون بود و هر کدومتون منتظر یه رفتار از هم بودید که یختون آب شه و بهم نزدیک شین.
#چندپارتی
#بنگچان
به روم نیارید دارم میرینم😭🌜
- ۷۱۹
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط