{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم

نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم

خواب و بیدار، شب و روز به دنبال من است؛
جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟

در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافی است
رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم

بعد عمری که قفس واشد و آزاد شدم
تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم

سر به راهم تو مرا سر به هوا می خواهی
پس نه راهی، نه هوایی، نه سری می خواهم

چشم در شوق تو بیدارتری می طلبم
دلِ در دام تو افتاده تری می خواهم

در زمین ریشه گرفتم که سرافراز شوم
بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم
دیدگاه ها (۶)

غزل چکیده بر لبم..دوباره هم برای تودوباره واژه میشوم..دوباره...

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام این چنین هرگز نبودم گویی...

هرچند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبور...

خدایا ؛ خداوندگارا امروزم را به تو میسپارم آنرا برایم سرشار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط