{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p2
جونگکوک:(بدون اینکه نگاه کنه) اره قشنگه(خسته بود برا همین)

رونیکا:آها باشه *ناراحت رفت اتاق

ویو جونگکوک:رو تخت دراز کشیده بودم دیدم بورام دست به سینه وایستاده
جونگکوک:چیشده؟؟

بورام:دخترت ناراحته آقای جئون

جونگکوک:مگه چیکارش کردم

بورام:بدون اینکه نگاه کنی گفتی قشنگه بهش برخورده پاشو با دخترم آشتی کن غم گرفته

جونگکوک:سر همین؟؟؟

بورام:بله دیگه خودت میگی دختر من باید مثل پرنسس ها زندگی کنه حالا هم پاشو مثل شاهزاده ها نازش رو بکش

جونگکوک:باشه دیگه فردا

بورام:یه تار موش کم بشه تک تک موهاتو یدونه یدونه میکنم

جونگکوک:از کی با یکی قهر کردنی تار مو کم میشه

بورام:خفه شو(رفت)

ویو جونگکوک: بدجوری خسته بودم زیاد نکشید خوابم برد که.....

《۵ لایک》
دیدگاه ها (۰)

HIDDEN LOVEpart19بورام:بیا توسوجین:(وارد اتاق شد)بورام:سلام....

p3ویو جونگکوک:خوابم برد که نصف شبی صدای گریه شنیدم دیدم بورا...

ددی من اسلحه داره!

P1سناریو جونگکوک چطور مراقبت هست؟اگه بفهمه به خاطر چیزی نارا...

p1ویو رونیکا:نشسته بودم برا بابام نقاشی میکشیدم نقاشیم خوب ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط