{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p1

p1
ویو رونیکا:نشسته بودم برا بابام نقاشی میکشیدم نقاشیم خوب بود مثل بابام
نقاشی بابا و خودم رو کشیدم دیر وقت بود خوابم می اومد ولی بابام باید می اومد نقاشی رو بهش نشون بدم(رونیکا ۶ سالشه)

بورام(زنش)

(صدای رمز در اومد)

رونیکا:بابا اومد(با خوشحالی)(داشت می دویید سمتش)

بورام:عزیزم یواش می افتی

(جونگکوک اومد تو)

رونیکا:(خودش رو انداخت تو بغلش)شلام بابایی🥺

جونگکوک:سلام گلم خوبی؟

رونیکا:خوبم بابایی(ناراحت شد رفت تو اتاقش)(ادمین:بچه جئونه دیگه لوسش کرده)

بورام:سلام عزیزم مثل اینکه خسته ایی

جونگکوک: سلام اره بدجور شام رو بکش بیام

بورام:باشه

۵ دقیقه بعد

بورام:رونیکا بیا شام

رونیکا:باشه مامان(اومد نقاشی رو هم با خودش اورد)

(اومدن سر شام)

رونیکا:بابایی ببین خوشگله؟

جونگکوک....

《۵ لایک ۳ لایک》
ࣰ͙‌⏝ْْ۪︶‌‌𖦁ׅ︶͙۪⏝۪ꔫ۪⏝͙ ‌۪ ︶‌‌𖦁ׅׅ︶‌͙۪⏝
Liam
دیدگاه ها (۱)

گل خونی پارت 53همه به تهیونگ و جونگکوک زل زده بودن تهیونگ اه...

برده عمارت جئون

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

پارت ۲۱ — «انتقام جونگکوک»رها هنوز پشت مبل قایم شده بود.رها:...

استاد جئون part 4رینا: رسیدیم خونه جونگکوک الان باید می اومد...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط